جلسه 106- چهارشنبه 18 اسفند89

زندگینامه

واکیم ماریا ماشادو دآسیس ( 1839- 1908  / ریودژانیرو ) در میان نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم ویژگی های یکتا و خارق العاده ای دارد. او برزیلی، یا به عبارت دیگر، اهل امریکای لاتین است، اما شباهتی به نویسندگان قرن نوزدهم امریکای لاتین ندارد. نه لحن پرتکلف آن ها را تقلید کرده و نه در نوشتن رمان های بزرگ خود مکتب رایج آن زمان، یعنی رومانتیسم را سرمشق قرار داده. همچنین اگرچه او را در شمار نویسندگان رئالیست به شمار آورده اند، بیشتر با نویسنده ضد رئالیستی چون لارنس استرن خویشاوندی دارد، خاصه در رمان هایی چون خاطرات پس از مرگ براس کوباس، کینکاس بوربا و دن کاسمورو.

از سوی دیگر ماشادو که نوادهء بردگان و از نژاد مولاتو (آمیزش دو نژاد سیاه و سفید) بود، با همت و پشتکاری شگفت در فعالیت فرهنگی چنان مدارجی را طی کرد که بنیانگذار فرهنگستان برزیل شد و سالها ریاست این فرهنگستان را بر عهده داشت و به همین سبب از جایگاه اجتماعی والایی برخوردار بود.

اثر: دن کاسمورو با ترجمه عبدالله کوثری  توسط نشر نی در سال 1389 به چاپ رسید.

اثر: خاطرات پس از مرگ براس کوباس با ترجمه عبدالله کوثری توسط نشر مروارید در سال 1382 به چاپ رسید.



خلاص داستان خاطرات پس از مرگ براس کوباس

کتاب را در دست می‌گیریم و برگی را ورق می‌زنیم و به صفحه‌ای می‌رسیم که پیش از آغاز داستان، این‌ جمله بر آن نوشته شده است: "تقدیم به اولین کرمی که بر کالبدم افتاد"!

بعد از خواندن این تقدیم‌نامه‌ی عجیب و غریب، وقتی وارد قصه می‌شویم و می‌بینیم "براس کوباس" در همان ابتدا به ما گوشزد می‌کند که: "این نوشته‌ی آدمی است که دیگر مرده؛ من این کتاب را با قلم نشاط و مرکب مالیخولیا نوشته‌ام"، کنجکاوی‌مان برای خواندن ادامه‌ی داستان تحریک می‌شود.
اشتباه نکنید؛ قرار نیست ما با نوشته‌ای روبرو شویم که از دید آدمی مرده به روایت جهان مردگان بپردازد یا حتی از جذابیت ناشناخته‌های دنیای دیگر استفاده کند و خواننده را با چشمان حریص به دنبال کردن سطور و صفحات کتاب ترغیب کند؛ نه. "ماشادو دآسیس" با بهره‌گیری از این تمهید زیرکانه، دست "براس کوباس" را باز می‌گذارد که بی‌هیچ دغدغه‌ی خاطر به روایت اتوبیوگرافی‌گونه‌ی زندگی گذشته‌ی خود بپردازد؛ "من در ساعت دو بعد از ظهر جمعه‌ای از ماه اوت سال 1869، در خانه‌ی ییلاقی زیبای خودم واقع در کاتومبی، جان به جان آفرین تسلیم کردم. مردی بودم شصت و چهار ساله، تنومند، مرفه، مجرد، و یازده دوست تا گورستان مشایعتم کردند".
طبیعی است که آدم مرده نه ارزشی برای زمان قائل است و نه از قضاوت دیگران و به‌قول خود راوی "افکار عمومی" و عکس‌العمل آن‌ها در برابر اعمالی که روزی انجام داده در هراس است؛ پس "براس کوباس" می‌تواند با فراغ‌بال و صداقت کامل، زندگی شصت و چهار ساله‌ی پر کشمکش و در عین حال یکنواخت خود را برای ما روایت کند.
تا این‌جای کار، یک نویسنده داریم به نام "ماشادو د‌آسیس" و یک نویسنده‌ی دیگر به نام "براس کوباس" که قرار است در رمان "دآسیس" زندگی خود را روایت کند و آن‌هم نه در هنگام حیات که از دنیای مردگان! شاید اگر کسی سال تولد و مرگ "ماشادو دآسیس" را نداند، پس از خواندن چند صفحه از کتاب گمان کند این رمانی است که چند سال پیش یا حداکثر در بیست الی سی سال گذشته نوشته شده، اما بدون شک مایه‌ی تعجب است که بدانیم "دآسیس" این رمان را در سال 1880، یعنی بیش از صد و بیست سال پیش از این نوشته است! شیوه‌ی نگارش و تکنیک روایت رمان آن‌چنان مدرن است که ما را ناگزیر، به تحسین قدرت قلم نویسنده وا می‌دارد.و

نمرات

ردیف

نام

نمره

1

مجید

12

2

محمد

ن

3

سعید

17

4

علی

12

5

صبرا

18

6

نعیمه

17

7

هدی ص

14

8

احسان

ن

9

ارشام

17

میـــانگین

16

ن: در حلقه حضور داشتند ولی نمره ای به کتاب ندادند.