زندگینامه: هرتا مولر (1953-)

هرتا مولر، نویسنده و شاعر آلمانی برنده نوبل ادبیات، سال 1953 در رومانی به دنیا آمد

او همسر ریچارد واگنر، نویسنده است. مولر در دانشگاه رومانی علاوه بر رشته مطالعات آلمانی در رشته ادبیات رومانیایی نیز تحصیل کرد.

وی23 ساله بود که در  سال 1976 در یک شرکت مهندسی مشغول به کار شد اما سه سال پس از آن به دلیل نپذیرفتن پیشنهاد شغلی پلیس امنیت رژیم کمونیستی وقت در رومانی، کارش را از دست داد.

پس از آن او معلم مهد کودک شد و به طور خصوصی در رومانی درس آلمانی می‌داد.
مولر نخستین کتابش را سال 1982 به زبان آلمانی و با عنوان «زمین های پست» منتشر کرد.

او سال 1987 همراه با همسرش ریچارد واگنر کشورش را به مقصد آلمان ترک کرد و برای همیشه مقیم برلین شد و در سال 1995 به عضویت آکادمی شعر و ادبیات آلمان درآمد.
بسیاری از آثار هرتا مولر پس‌زمینه‌ای به سرزمین دوران کودکی و نوجوانی اش یعنی رومانی و حکومت کمونیستی تحت ریاست نیکولای چائوشسکو است.

نیکولای چائوشسکو سیاست‌مدار کمونیست رومانیایی بود که از 1965 تا روز اعدامش در سال 1989 به وسیله انقلابیون،دبیر کل حزب کمونیست رومانی و در نتیجه بالاترین مقام آن کشور بود.

مولر از سال 1981 تا سال 2009 بیش از 20 جایزه ادبی را از نهادها و انجمن های مختلف در اروپا و خارج از اروپا به دست آورده است.

«وطن همان جایی است که به زبانش صحبت می‌شود» و «گرسنه و ابریشم» از جمله آثار او هستند.

آخرین کتاب او «نَفَس زدن» نام دارد که قرار است در مونیخ منتشر شود.

هرتا مولر توانست جایزه نوبل ادبی سال 2009 را برای نوشته‌هایش به دست آورد. [هرتا مولر جایزه نوبل ادبیات 2009 را برد]

از هرتا مولر رمان «سرزمین گوجه‌های سبز» با ترجمه غلامحسین میرزاصالح به فارسی ترجمه  و برای سومین بار از سوی انتشارات مازیار به بازارکتاب عرضه شده است.

نوشته‌های او تاکنون به 24 زبان ترجمه شده‌اند


 

خلاصه ی داستان:

سرزمین گوجه های سبز بیشتر به خود نوشتی از زندگی خانم مولر شباهت دارد. متن شاعرانه داستان به دنبال بیان بخشی از سیاهی های دوره ی دیکتاتور رومانی است. متفاوت تر با کتابی همچون ۱۹۸۶ جرج اورول. مولر بر خلاف اورول داستانش را بدون بزرگنمایی می نویسد. اما حذف انسان ها در داستان - مراسم های مختلف فضای خفقان و.... همه و همه همان است به بیانی دیگر

سرزمین گوجه های سبز به بازگویی خاطرات دانشجویانی می پردازد که ترک دیار خود کرده اند و برای تحصیل به شهر آمده اند.اما سرنوشت برای آن ها هموار نیست.اولی پایانش خودکشی است و دیگران زندان و مرارت و بازجویی. پایان دوره ی دانشجویی برای ان ها آغاز زندگی روزمره ایست که در جوامع دیکتاتوری  ملموس تر است.خوردن برای مردن ...

اما انجا که کارد به استخوان می رسد اغاز عصیان است و عصیان برایشان راهی نیست جز هجرت به سرزمینی که پهناور است و اما مرگی که براین هجرت سایه می افکند ...