داستان نویسی گروهی شماره 5
مو ضوع: سفر۳ شیرازی به تهران
شماره ۱
شیرازیاو باحال
تاکسی با سرعت در حال رفتن به سمت قرار بود. صالح گوشی خود را نگاه کرد و فهمید که حدود 20 دقیقه است که دیر کرده. خواب هم بد چیزی است که دچارش شده. همش خواب می مونه. موبایل محسن را می گیرد.
صالح: الو محسنو من دیر می رسم سر قرار با 20 دقیقه تاخیر.
محسن (با آرامش کامل): سلام کاکو. منم دیر می رسم، تازه دارم میرم سمت خونه.
صالح: آقای راننده آروم تر. محسن تو هم دیر میرسی؟ باشه، سریعتر بیاین پس.
نیم ساعت بعد سر قرار:
صالح: الو محسنو، کجایی پس؟
محسن: رسیدم خونه یک چیزی بخورم، میام حاااالا. حسین هم رفته دنبال ماشین برای آقا مجید.
صالح: الان؟ ساعت 6 باید تهران باشیم. نمی رسیما؟جلسه 6 شروع می شه.
محسن: میایم، میایم، صبر کن.
صالح از سرمای خشک داره بخودش می لرزه. یک بار دیگر گوشیشو بر میداره و به محسن زنگ می زنه.
صالح: الو؟ محسنو من جلوی این کتلتیم. گم نکنین؟ کجایین؟
محسن: بد موقع زنگ می زنی. دارم شلوارمو می کشم بالا. آآآآخخخخ.
صالح: چی شد؟
محسن: هیچی زیپو رو داشتم می بستم. میایم. حسین هم یک بنز دیده بود، آقا مجید گفته نه، فعلا نمی خوام.
صالح: اون ماشین بخر نیست. بیاین دیگه مردم از سرما. چقدر شماها .....بیییییییب.....
محسن: آخه شیرازی؟ من؟ .....بییییییب....؟ در هفته یک پام مشهد بود، یکی دیگرش ایلام. وسطش هم شیراز بود.
صالح: حالا ول کن این حرفو رو. سردمه.
محسن: عجله نکن، میایم حالا. بگذار حسین برسه خونه نهار بخوره.
صالح (با عصبانیت): دفعه اولت که نیست محسن، اصلا من باهاتون نمیام. میرم فوتبال.
محسن: الو.... الو.... الووووو.... . شوخی کردم دم فلکی گازو هستیم. الوووو.
(دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد the mobiloo is set offooo). علی حسینی
داستان دوم
سحر خیزان
آمو نمیخوایم بریم تهرون مگه؟پاشین پاشین یواش یواش راه بیفتیم
امرووو؟امرووو قرار بود بریم مگه کاکوو؟فکر کنم فردا بود هاا
دیروز گفتین فردا امروزم میگی فردا بسه بابا ما خودم هم شیرازی ام ناسلامتی
ایقدر ای نصیحت و را از بابام شنفدم که فوت آبم که کاری را که میتونی پسفردا انجام بدی هیچوقت فردا انجام نده
ای بابا باشه باشه. حالا بیا بگیر بشین انرژی ات هدر نره.مثل برج دوقولو واسادی بالا سر ما.بشین
هاا... راست گفتی ای یکیو.... آخیش
میگم حالا که نشستم خون بیشتر به مغزم رسید مغزم داره بهتر کار میکنه میگم میخوای امروز م استراحت کنیم شب هم توپ بخوابیم فردا صبح کله سحر آفتاب نزده ساعت 9 پاشیم راه بیفتیم
اوووووووووووه 9 صح کاکوووو چه خبره مگه میخوای بری آبیاری زمین.سگو با لانچیکو بزنی اون موقع صبح نمیاد بیرون از لونه اش
کوچه ها خلوت ه خفتمون میکنن اصان خطر ناکه .بذار فردا 11 صبح میریم
باشه موافقم
ایقد او دوربینو رادست پلکو نکن هی تق تق تق تو چشم ما.مگه من منظره ام هی عکس میندازی
نظر تو چیه دکتر ستاره ای تو ام موافقی
وووووی خدا به دادم برس از دست این دوتا ریقونه از 10 ربع کم یه بند دارن داد و غیل میکنن
حالا کووووووتا فردا........
ارشام/
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب