بخش اول زندگینامه

جوزف کنراد

در سال ۱۸۵۷ در پادولیای اوکراین متولد شد، دشتی حاصلخیز بین لهستان و روسیه که زمانی بخشی از خاک لهستان بود و بعد جزو روسیه شد. در اواسط دههٔ ۱۸۷۰، شاید برای فرار از خدمت سربازی روسیه، به کشتیرانی تجاری فرانسه پیوست و در سال‌های ۱۸۷۵ و ۱۸۷۶ سه بار به جزایر هند غربی سفر کرد. کنراد همچنین درگیر قاچاق اسلحه برای «کارلیست» (جنگ داخلی اسپانیا) شد و تمام سرمایه‌اش را در این راه از دست داد. به قصد خودکشی به سینه‌اش شلیک کرد، هرچند صدمه‌ای ندید، سفرش به کنگو در سال ۱۸۹۰ و تجربیاتش در آن‌جا، و انزجار و سرزنش استعمار، که در آثارش دیده می‌شود، حاصل این سفر بود که به مالاریا و اسهال خونی هم مبتلایش کرد.

کنراد تا سال ۱۸۹۴ که در انگلستان مستقر شد و وقت خود را به ادبیات اختصاص داد، به استرالیا، نقاط مختلف اقیانوس هند، برونئی، آمریکای جنوبی و جزایر اقیانوس آرام سفر کرد.

اولین رمانش، حماقت آلمایر، داستان مردی هلندی که در برونئی خانه به دوش است، در سال ۱۸۹۵ بعد از پنج سال حک و اصلاح چاپ شد، با استقبال منتقدین روبرو شد ولی فروش نداشت.

اثر آن تا آخر عمر در او به جای ماند. دایی‌اش با ضمانت او را آزاد کرد و توصیه کرد به کشتیرانی تجاری بریتانیا بپیوندد تا بدین‌وسیله شهروندی بریتانیا را به دست آورد. کنراد ۱۶ سال در کشتیرانی تجاری بریتانیا کار کرد و به مشاغلی از ملوانی گرفته تا معاون ناخدا مشغول بود. در سال ۱۸۸۶ مدرک ناخدایی گرفت و کاپیتان کشتی خودش «اوتاگو» شد. در همین سال شهروند بریتانیا شد و در سال ۱۸۹۶ ترک تابعیت روسیه کرد و توانست از لهستان دیدن کند. در همین سال اسم خود را رسماً به ژوزف کنراد تغییر داد.

ر سال ۱۸۹۶ با جسی جورج ماشین‌نویس ازدواج کرد و به کنت نقل مکان کردند.

رمان «نوسترومو» در سال ۱۹۰۴ چاپ شد، رمانی تخیلی که کندوکاوی است در آسیب‌پذیری و فسادپذیری بشر. این کتاب موجب ضرر مالی بزرگی برای کنراد شد. داستان دربارهٔ یکی از وسوسه انگیزترین سمبل‌های کنراد، معدن نقره است. اشتیاق به کارهای خطرناک و شهرت نوستروموی ایتالیایی را از بین می‌برد و راز نقره هم با او به خاک سپرده می‌شود. این کتاب از نظر منتقدین شاهکار تلقی شد ولی باز هم فروش نرفت.

از ۱۸۹۷ تا سال ۱۹۱۱ که کنراد کتاب در چشم غربی [۳]، رمانی به سبک داستایوسکی، را چاپ کرد، دورهٔ خلاقیت هنری کنراد می‌دانند. چاپ در چشم غربی شکست دیگری برای کنراد بود که حملهٔ عصبی شدیدی هم به دنیال داشت. هرچند کنراد نویسنده‌ای پرکار بود، وضع مالی‌اش تا سال ۱۹۱۳ و چاپ کتاب «شانس» بهبود نیافت.

از سال ۱۹۱۹ به بعد کنراد را ستودند و از بعضی داستان‌هایش فیلم ساختند. در سال ۱۹۱۴ نشان «شوالیه» و مدرک افتخاری از پنج دانشگاه را رد کرد. روزهایش را به نوشتن می‌گذراند و ساعت‌ها وقت صرف یافتن لغتی مناسب می‌کرد. خلایی که در زبان انگلیسی احساس می‌کرد، همیشه برایش با اهمیت بود. وی اواخر عمر ساکن آمریکا شد.

در ۱۳ اوت سال ۱۹۲۰ در سن ۶۷ سالگی در اثر حمله قلبی درگذشت.

یونسکو، به مناسبت ۱۵۰ مین سالگرد تولد ژوزف کنراد سال ۲۰۰۷ را سال ژوزف کنراد نامیده است

ژوزف کنراد در ابتدا به عنوان نویسندهٔ داستان‌های پسربچه‌های دریانورد شناخته شده بود، اما امروزه او را نویسنده‌ای می‌دانند که آثارش نشان‌دهندهٔ آگاهی عمیق معنوی و تکنیک ماهرانه داستان سرایی است.

آثارش که مشتمل بر ۱۳ رمان، دوجلد خاطرات و ۲۸ داستان کوتاه است، علاقهٔ او را به وضعیت انسان و مسائل سیاسی نشان می‌دهد. بعضی از رمان‌های او سبک اتوبیوگرافی دارند، و در عین حال کنراد در تمام آثار ادبی، داستانی و مقاله‌هایش، روی مشکلات مسؤلیت فردی و همبستگی انسانی تأکید می‌کند


بخش دوم خلاصه داستان دل تاریکی و نمرات کتاب

دل تاريكي Heart of Darkness رمان بسيار معروف كنراد است كه در سال 1906 منتشر شد. خلاصه داستان از اين قرار است كه ملواني به نام مارلو، از زمان كودكي مجذوب رودي بزرگ است كه در منطقه‌اي كاوش نشده در آفريقا جاري است، سالها بعد، شركتي كه مأمور كاوش در آن منطقه است، فرماندهي يك كشتي مخصوص حمل عاج را به عهده او مي‌سپارد. مارلو، پس از سفري طاقت‌فرسا و تمام‌نشدني و كابوس‌گونه، سرانجام موفق مي‌شود كه در عمق منطقه به كمپ شركت برسد. اما همه چيز را آشفته و درهم ريخته و مرموز مي‌يابد. سكوت مرموزي بر بوميان ساكن آنجا حاكم است. مارلو مي‌كوشد به جستجوي نماينده شركت به نام مستر كورتس بپردازد، اما خبري از او در دست نيست. مارلو براساس نشانه‌ها به اعماق جنگل‌هاي وحشي مي‌رود و در آنجا كورتس را در حالتي كه به الاهه و خداي قبايل وحشي بدل شده مي‌يابد. كورتس كه با انديشه دعوت وحشيان به مسيحيت سفر خود را آغاز كرده بود، سرانجام به خدايگان و رئيس رقصندگان و قرباني‌كنندگان قبايل متوحش بدل شد. او بارها كوشيد بگريزد، اما وحشيان او را يافتند و حاضر نبودند خداي سفيد خود را از دست بدهند. او اينك در حالتي نيمه ديوانه و در حال مرگ با مارلو روبرو مي‌شود. مارلو مي‌كوشد او را راضي كند تا با او بيايد، اما او ديگر حاضر نيست. مارلو او را به زحمت و با زور همراه مي‌كند، اما سوار بر كشتي، كورتس مي‌ميرد. پايان‌بندي داستان با رقص زني عريان از قبايل و يافتن بسته نامه‌اي متعلق به نامزد كورتس از سوي مارلو، خواننده را درگير ترديدهاي عظيم مي‌كند. مارلو مي‌رود كه آنها را به آن زن برساند، اما در برابر خود زني را مي‌يابد كه قادر به ايثار و ايمان و رنج است و با ياد گم شده‌اش به زندگي ادامه مي‌دهد. مارلو قادر نيست حقيقت زندگي و مرگ كورتس را بيان كند و تنها به زن اطمينان مي‌دهد كه كورتس در واپسين دم حيات به ياد او بوده و نام او را بر زبان رانده است. رمان تيره و تكان‌دهنده دل تاريكي، منشا تأثير عظيمي بر ادبيات و سينماي پس از خود بوده است. چنان اقتباس‌هاي متعددي از اين اثر صورت گرفته كه خود نيازمند مقاله و تحقيقي جداگانه است. ده‌ها اثر درجه اول سينمايي در تأثير از فضا و داستان و شخصيت‌هاي دل تاريكي خلق شده است


 

نام حاضرین در جلسه

نمره به کتاب

نظرات و گفتگو ها

سعید

10

از کتاب های بود که خیلی اثر گذار در ادبیات بوده ولی شاید این کتاب ها اصلان ترجمه اشون خوب نمیشه.به علت توصیف های زیاد.شاید بعضی کتاب ها را باید درباره اشون شنید فقط

آرشام

11

داستان خاصی نداشت کتاب شاید هدف داشت ولی خوندن این کتاب و درکش خیلی سخت بود. من حتی بعد از چند روز اصلان یادم نیومد که موضوع این کتاب چی یوده.ولی  اینجور که گفته شده ونویسنده های بزرگی راجع به این کتاب نظر دادن نشون دهنده تاثیر زیاد این نویسنده و این کتاب داره

مجید

ن

به نظر من بحث ترجمه در بعضی آثار خیلی مهم هست بعضی کتاب ها غیر قابل ترجمه هستند و باید به همون زبان خونده بشن.

ساغر

16

اول کتاب ودر مقدمه وپشت جلد خیلی از کتاب تعریف شده واون انتظار خواننده را بالا میبره ولی در زمان خوندن اون نبود شاید توصیفات نمی چسبید خیلی کم بود .داستان کم با فضا سازی زیاد

محمد علی

19

با وجود حجم زیاد خیلی راحت خونده میشد.یک اثر رئالیسم جادویی خوب بود.جریان کتاب خیلی جالب بود قهرمان داستان یک قهرمان متفاوت بود. با مسایل جدی خیلی بازی جالبی میکرد و به طرزی کامل به سخره میگرفت که نکته مهم کتاب بود

احسان

ن

 

نعیمه

ن

 

عماد

ن

 

محمد

ن

 

عظیمه

ن

 

علی

 

 

 

 

 

میانگین

12