حلقه202-مرشد و مارگاریتا اثر بولگاگف
بخش اول درباره نویسنده
میخائیل بولگاکف در پانزدهم ماه مه ۱۸۹۱در خانوادهای فرهیخته در شهر کیف اوکراین دیده به جهان گشود . پدرش آفاناسی ایوانویچ دانشیار آکادمی علوم الهی و مادرش ، واروارا میخاییلونا دبیر دبیرستانی در شهر کیف بود . پس از تولد فرزند اول ، یعنی میخاییل ، مادر از تدریس دست کشید و بیشتر وقت خود را به تربیت او اختصاص داد . بعد از میخاییل ویرا- نادژدا- واراوار- نیکلای- ایوان و لینا به جمع خانواده اضافه شدند. در زمان حیاب پدر ، اصول اخلاقی جدی بر خانه حاکم بود . ولی در اثر این شیوهٔ تربیت ، میخائیل مرد سر به زیر و مقدسی نشد.
در سال ۱۹۰۱ او را به دبیرستان شمارهٔ یک شهر کیف "الکساندرفسکی" فرستادند. در آنجا بود که استقلال و خودرایی واپس زدهٔ خود را نشان داد. به هیچ گروه یا انجمن سیاسی نپیوست و شخصیت منحصر به فرد و نامتعارفش توجه اطرافیان را به خود جلب کرد. گرچه میخائیل دوست داشت دنباله کار پدر را بگیرد اما پدرش علاقه مند بود پسرش پزشک شود. میخایئل پس از پایان تحصیلات دبیرستانی در ۱۹۰۹ به دانشکده پزشکی روی آورد و در ۱۹۱۶ آنرا به پایان رساند.
در سال ۱۹۰۷ پدر بولگاکف ، آفاناسی ایوانویچ در گذشت . این حادثه برای خانواده ضربهٔ سنگینی بود؛ زیرا افزون بر وابستگی شدید عاطفی افراد خانواده به پدر، مادر خانواده قادر به تامین هزینهٔ زندگی آنها نبود. اما خیلی زود ، آکادمی علوم الهی، موفق به دریافت حقوق ماهانه از دولت برای میخائیل شد. مبلغی که بیشتر از حقوق پدر بود.
در بهار ۱۹۱۶ ، بولگاکف، دانشکدهٔ پزشکی را به پایان رساند و کمی بعد به خدمت سربازی احضار شد.علاقه شخصی بولگاکف به زبان ها و ادبیات خارجی باعث شد که در کنار کار پزشکی در زمینه ادبی نیز رشد کند.
در پاییز همان سال ارتش، او را به عنوان پزشک به روستای "نیکلسکی" در منطقهٔ اسمالنسک اعزام کرد. خاطرات این دوران در مجموعهٔ داستان "یادداشتهای پزشک جوان روستا" آمده است.
یک سال بعد از اتمام دانشگاهش بود که انقلاب روسیه و به دنبال آن جنگ های داخلی در گرفت و بولگاکف به عنوان پزشک در جبههها فعالیت میکرد. در این زمان دو برادر بولگاکف در ارتش سفید با ارتش سرخ مقابله میکردند.
او تا سپتامبر ۱۹۱۷ به فعالیت های پزشکی خود در "نیکلسی" ادامه داد و سپس به بیمارستان "ویازما" منتقل شد. پس از انقلاب اکتبر سال در فوریه ۱۹۱۷ ، کیف بازگشت؛
بولگاکف همهٔ کوشش خود را برای ملحق نشدن به ارتش به کار برد. با این همه ناچار شد بکی دو روز در ارتش "پتلورا" خدمت کند،اما از آنجا فرار کرد و در پاییز سال ۱۹۱۹ به ارتش "دنکین" پیوست و به ولادی قفقاز اعزام شد و در آنجا به مداوای سربازان و افسرانی که در نبرد با ارتش سرخ مجروح میشدند، پرداخت.
با شکست ارتش سفید از انقلابیون سرخ، برادران بولگاکف مجبور به فرار و مهاجرت از سرزمین مادری خود شدند.
هرچند بولگاکف عملاً نشان داده بود که به هیچ گروهی وابسته نیست اما پس از پیروزی بلشویک ها، آنها اجازه ندادند فعالیت وسیع ادبی داشته باشد. زیرا پدرش مدرس مذهبی و دو برادرش ضدانقلاب و فراری بودند.
بولگاکف درطول زندگی سه بار ازدواج کرد . او در سال ۱۹۱۰ میخاییل با " تاتیانا نیکلایونا لاپا" که دوره دبیرستان را میگذراند آشنا شد و این آشنایی در سال ۱۹۱۳ به ازدوجشان انجامید و در سال ۱۹۲۴ به شکست منتهی شد. او در همین سال با لوبوف بلوزسکی ازدواج کرد. این ازدواج هم در سال ۱۹۳۲ به جدایی انجامید و کمی بعد با "یلنا شیلوفسکی" ازدواج کرد. اعتقاد بر این است که "یلنا شیلوفسکی" منبع الهام شخصیت مارگارتا در رمان "مرشد و مارگاریتا" بوده است. بولگاکف سرانجام در دهم مارس ۱۹۴۰ بر اثر نوعی بیماری کبدی موروثی درگذشت و پیکر او را در گورستان نوودویچیه (Novodevichy Cemetery) مسکو به خاک سپردند. از آثار بولگاکف که به فارسی ترجمه شدهاند میتوان به مرشد و مارگاریتا، دل سگ ، برف سیاه و مرفین و تخم مرغ های شوم نام برد.
بخش دوم درباره کتاب
داستان های کتاب در ۲ دوره زمانی میباشد وشامل ۳ موقعیت داستانی است.بخشی که در روسیه استالینی است و فضای موجود در این دوره با نگاهی متفاوت.شخصیت های مانند برلیوز و بزودومنی و مرشد و مارگاریتا در این دوره زندگی میکنند و با ورود ولند که به عنوان کارشناس جادوی سیاه وارد شهر میگردد تغییری عظیم در زندگی این افراد و همچنین کل مسکو رخ میدهد.ودوره ای که به صلیب کشیده مسیح با حضور متی و اتفاقات چند روز پیرامون ان زمان رخ میدهد.کلیه اتفاقات داستان در هر قسمت با یکدیگر مرتبط میباشد.خلق صحنه های بدیع مارا به دنیایی عجیب و پر از شگفتی میبرد.هر لحظه داستان جذاب است.هر قدم داستان گیراست.در این کتاب همه چیز دیده میشود نقد اجتماعی طنز .سیاست.فلسفه وفرازی از زندگی خود نویسنده.یک کتاب سورئال ولی بسیار نزدیک به رئالیسم جادویی.خواندن این کتاب فوقالعاده را به همه توصیه میکنیم.
نظرات و گفتگو ها
|
نام حاضرین در جلسه |
نمره به کتاب |
نظرات و گفتگو ها |
|
علی |
18 |
کتاب هایی که تم مذهب دارند را دوست دارم و این کتاب بهترین کتاب روسی بود که تا به حال خوانده ام.
|
|
ارشام |
20 |
داستان شامل سه بخش و دو دوره زمانی است و در دو شهر اورشلیم و مسکو را در این دو دوره مقایسه میکند. نکته جالب این است که معجزات در دوره استالینی اتفاق میافتد و نه در دوره مسیح. گفته میشه که کتاب تاثیر گرفته از نمایشنامه "فاوست" گوته است کتاب با درون مایه های اجتماعی و پس زمینه سیاسی همراه است. زاویه داستان دانای کل است. به نظر من شخصیت پردازی کتاب فوق العاده بود حتی شخصیت های کوتاه مثل شخصیت گربه بسیار عالی است. بولگالف به متن اعتقاد دارد. استفاده های سمبلیک در کتاب زیاد است و نکنه قابل توجه آن است که کسی که در نهایت مرشد را راهنمایی میکند شیطان است و نه خدا و نه مسیح
|
|
گلشید |
18 |
|
|
سارا |
ن |
|
|
محمد ک |
|
|
|
محمد نجفی |
17 |
در مورد این کتاب اتفاق خوبی که در ایران رخ داد اقتباس فیلم گاهی به آسمان نگاه کن از این کتاب است.
|
|
آزاده |
ن |
|
|
گلشید |
20 |
کتاب خوبی بود |
|
هانیه |
20 |
سه داستان خیلی خوب با هم جور شده بود و نقطه تلاقی داستان ها خوب بود. قسمت مراجعه شاعر به بیمارستان و برخورد پزشک با وی را دوست داشتم. من فوق العاده از این کتاب خوشم آمد.
|
|
ساغر |
18 |
|
|
مجید |
20 |
من عموما از فضای کتابها یا فیلم هایی که در رابطه با شیطان و امثالهم است خوشم نمی آید ولی این کتاب به قدری قوی است که من را جذب کرد. کتاب قابلیت این را دارد که خواننده را غرق خود کند. سپری شدن 12 سال برای نوشتن این کتاب نشان از زندگی کردن نویسنده با شخصیت ها دارد. آن قدر شخصیت پردازی قوی بود که با وجود اسامی روسی و تعدد شخصیت ها ، شخصیت های داستان فراموش نمی شوند. در مورد داستان باید گفت نگاه ساختارشکن غرب در مورد یک داستان مذهبی قابل تقدیر است مثل "مصائب مسیح" که متاسفانه در فرهنگ مت پذیرش این مسئله وجود ندارد.
|
|
احسان |
ن |
|
|
|
|
|
· * کتاب فاقد ارزش نمره دان است
· ن :نمره نداد
· دادن نمرات کاملا بر اساس ملاک های شخصی میباشد و نظر خواننده را منعکس مینماید
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب