در هزارتو -الن رب گريه
جلسه 80 پنج شنبه 21 مرداد89
زندگينامه الن رب گريه
جلسه 80 پنج شنبه 21 مرداد89
زندگينامه الن رب گريه
۱۸ اوت ۱۹۲۲، برست، فرانسه - ۱۸ فوریه ۲۰۰۸) از نویسندگان و فیلمسازان فرانسوی است.
آلن رب گری یه دوره آموزش متوسطه را ابتدا در برست و سپس در دبیرستاهای بوفون و سن لویی پاریس گذراند. از انستیتو ملی کشاورزی فرانسه مدرک مهندسی گرفت. و از ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ در انستیتو ملی آمار پاریس کار کرد. سپس به عنوان کارشناس کشاورزی سه سال را در نقاط گرمسیری مختلفی مانند مراکش، مارتینیک، گوادلوپ و گویان فرانسه گذراند. ولی در سال ۱۹۵۱ به علت بیماری مجبور به بازگشت به فرانسه شد. او در سال ۱۹۴۹ رمان «شاهکشی» را به پایان رسانده بود که از سوی انتشارات گالیمار رد شد، کتابی که سرانجام سی سال بعد پس از بازنویسی توسط انتشارات مینویی به چاپ رسید. رب گری یه هنگام بازگشت با کشتی به فرانسه در ۱۹۵۱ نوشتن رمان پاککنها را آغاز کرد و در همان سال با کاترین راستاکیان هنرمند نامدار فرانسوی ازدواج کرد و برای کتاب او، «تصویر»، پیشگفتاری با نام مستعار نوشت.
در سال ۱۹۶۰ در بحبوحه جنگ استقلال الجزایر آلن رب گری یکی از ۱۲۱ روشنفکر فرانسوی بود که بیانیه معروف حمایت از مردم الجزایر را امضا کرد. با این وجود رب گری یه برخلاف ژان پل سارتر به تعهد سیاسی نویسنده باور نداشت و معتقد بود نویسنده مجاز نیست تا آثارش را در خدمت این یا آن جریان سیاسی قرار دهد.
نخستین رمان رب گری یه با نام «جوانی» در بیست و دو سالگی نوشته شد، اما هرگز منتشر نشد. پاککنها اولین اثر رب گری یه بود که در ۱۹۵۳ توسط انتشارات مینویی چاپ شد. این رمان که مضمونی پلیسی داشت در آن سال برنده جایزه فنئون شد و به شدت مورد توجه رولان بارت منتقد برجسته ادبیات فرانسه قرار گرفت.
آلن رب گری یه در سال ۱۹۵۵ در مقام مدیر ادبی انتشارات مینویی قرار گرفت و رمان چشم چران را به چاپ رساند. این کتاب که به روان شناسی یک زنا کار در حال و هوایی سوررئالیستی میپرداخت جایزه منتقدان را از آن او کرد. او از آن پس شروع به همکاری با گاهنامه اکسپرس کرد. مقالات آلن رب گری یه در این مجله سالها بعد در کتاب مستقلی با عنوان درباره رمان نو به چاپ رسید.
موفقیت اصلی رب گرییه اما در سال ۱۹۵۷ رخ داد. رمان حسادت که گذشته و حال و آینده را در کنار یکدیگر عرضه میکرد، نوید ظهور یک نویسنده صاحب سبک را میداد. این کتاب برای آلن شهرت و اعتبار فراوانی را به ارمغان آورد.
سبک ادبی
رب گری یه از مهمترین چهرههای جنبش ادبی و هنری رمان نو یا موج نو بود که در دهه ۱۹۶۰ هیاهوی بسیاری به پا کرد رب گری یه از نظر فکری به فلاسفه المانی به ویژه هایدگر و سبک داستان پردازی کافکا گرایش داشت و دیدگاه او با تفاوت قائل شدن میان واقعیت و رئالیسم، به این معنا که درک رئالیستی واقعیت نمیتواند تمامی آنرا بیان کند، بسیار نزدیک به جریان فلسفی پست مدرنیسم میشد که در همان زمان در فرانسه پا گرفته بود. رولان بارت از برجسته ترین شارحان پست مدرنیسم به ویژه در حوزه هنر و ادبیات همواره به طرز اغراق آمیزی داستانهای آلن رب گری یه را تحسین میکرد.
رب گری یه به شدت از توصیفات رئالیستی مبتنی بر راوی دانای کل، آن چنان که در آثار بالزاک به چشم میآید پرهیز میکرد و با توصیف عینی جزئیات و خودداری از به کارگیری صفت به گوستاو فلوبر نزدیک میشد.
روش او در بهره گیری از تلفیق رویا و واقعیت و در هم ریختن خط طولی زمان، داستانهای مارسل پروست را به یاد میآورد
خلاصه داستان به قلم علي حسيني راد
هیچ کس نمی داند؟ سر را پایین نگه می دارد تا دانه های ریز برف به چشمانش برخورد نکنند. پسرک شنل پوش 2، 3 متری از او فاصله دارد و سرباز به دنبالش می رود. با پالتویی خیس بر تن، چکمه های پاره بر پا و بر گودی کمر خود، بسته کفش را دارد. به دنبال آدرس گمشده می گردد، سر چهارراه، زیر تیر چراغ برق، باید بسته را به پدر دوستش دهد. او در بیمارسنتان بر اثر جراحتش فوت کرده بود و از او خواسته بودند تا این بسته را تحویل مرد پای تلفن که شاید پدرش باشد، بدهد. داخلش چیست؟ سرباز نمی داند.
پسرک را گم کرده، فقط رد پایی از آن بر روی برف ها به جامانده که آن هم در اثر برف محو و گنگ می شود. عکسی که بر دیوار می باشد محو و گنگ است. یک سرباز با لباس نو، زن جوان نان و شراب را برایش میریزد. به چشمهای سرباز نگاه می کند، از لای در نیمه باز صدای مرد شل می آید که به سرباز می گوید آدرسی که دنبالش می گردد کجاست.
در سمت راست تصویر پشت بار، مرد صاحب کافه ایستاده که برای مشتریانش نوشیدنی می ریزد. سرباز در انتهای گوشه تصویر نشسته و با دو همرزمش صحبت میکند. به او می گویند که دیر یا زود آن ها به شهر می رسند و همه چی را نابود می کنند. شاید ما در جمعمان جاسوس داشته باشیم. ناگهان پسرک شنل پوش به تندی می دود و در زیر هر چراغ که رد می شود کوچک و کوچکتر می شود.
صدای موتوری از دور می آید. سرباز به درون یک خانه با در نیمه باز می رود، احساس دردی در پهلویش دارد، آیا موتور سوار به او شلیک کرده است؟ آیا بالاخره او جعبه کفش را به صاحبش می رساند؟ آیا آدرس را پیدا می کند؟ چه چیزی درون بسته است؟ هیچکس نمی داند؟
امتياز كتاب
| اسامی | حاضرین |
| مجید | 14 |
| محمد | |
| سعید | 10 |
| علی | 14 |
| آرشام | 11 |
| محسن | |
| میانگین | 12 |
.
امتياز كتاب
| اسامی | حاضرین |
| مجید | 14 |
| محمد | |
| سعید | 10 |
| علی | 14 |
| آرشام | 11 |
| محسن | |
| میانگین | 12 |
.
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب