مرگ دست فروش آرتور میلر
جلسه 100-پنج شنبه30 دی 89
زندگینامه میلر
«آرتور میلر» نویسنده، نمایشنامهنویس و مقاله نویس آمریکایی بود. وی را استاد دیالوگنویسی می دانستد. او را با لقب «مردى که بخت یارش بود» مىخواندند. وی سبک رئالیستی منحصر به فردی داشت و در آثارش تصویر دقیقی از جامعه معاصر و ارزشهای رو به زوال آن ارائه می داد
آرتور میلر در 17 اکتبر سال 1915 در یک خانواده مهاجر یهود در نیویورک متولد شد. پدرش مهاجری از لهستان بود که با هجوم هیتلر از وطنش کوچ کرده بود. پس از چندی پدرش در دوره رکود اقتصادی ورشکست شد، خانواده به ناچار به بروکلین نقل مکان کرد و آرتور نوجوان مجبور شد از صبح ساعت 4 و پیش از رفتن به مدرسه به تحویل دادن نان بپردازد تا بتواند به خانوادهاش کمک کند. گفته مى شود این حوادث الهام بخش میلر در خلق خانه بروکلین در نمایشنامه«مرگ دستفروش» شده است. در جوانی پس از خواندن داستان«برادران کارامازوف» نوشته داستایوفسکی به نویسندگی علاقهمند شده و براى تحصیل در رشته روزنامه نگارى در سال 1934 وارد دانشگاه میشیگان شد.
ر سال 1949 او نمایشنامه«مرگ دستفروش» را آفرید که برایش شهرتى جهانى به ارمغان آورد و به یکى از دستاوردهاى ارزشمند تئاتر مدرن آمریکا بدل شد.
وی همچنین بهخاطر ازدواج کوتاهمدتاش با مرلین مونرو شهرت دارد وی در سال ۱۱ فوریه ۲۰۰۵ درگذشت.
خلاصه داستان از محمد سعید مروارید
مرگ فروشنده داستان زندگی فروشنده دوره گرد نیویورکی با نام ویلی لومان می باشد. با لا رفتن سن و سال قدرتش را در فروش محصولات کمتر کرده است و امرار معاشش دشوار تر شده است.او سی و چهار سال کارمند موسسه ی وانگر بوده است اما گویا این همه سابفه هیچ ارزشی برای مدیر جوان آن هوارد وانگر ندارد.بازگشت او از سفری بدون فروش ، اقدام به خودکشی برای دریافت بیمه ، صبر مدیریت شرکت را تمام می کند ، آن ها نه تنها با دروخواست انتفال او موافقت نمی کنند که او را اخراج می کنند
امید ویلی لومان به پسر هایش هست ، بارها در داستان با بازگشت به عقب نشان می دهد که تنها مایه ی دلگرمی او پسرانش هستند.اما کاری از دستان انان نیز بر نمی اید.
خانواده ی لومان در جهل خود اسیر خود بزرگ بینی شده اند و این بزرگترین دلیل زوال ان ها است.داستان تقابل دنیای بورژوازی است با دنیای کارگری.دنیای که در آن خانه ی کوچک ویلی لومان جایی است که جوان ها در آن پیر می شوند، بچه ها در آن می بالند وبه ساکنانش خواب و استراحت غذا می دهد اما گویا از آنان اسایش را دریغ می کند ، هنوز قسط های خانه تمام نشده است باید تعمیر را اغاز کنند. این در حالی است که دیوار های بلند اسمان خراش ها ان ها را از هر سو فرا گرفته است.گویا این اسمان خراش ها که نشانه های سلطه ی سرمایه داری اند خانه ی کوچک لومان را در خود مدفون می کنند و حتی مانع از نفوذ افتاب به درون ان می شوند.
داستان دنیای سرمایه گذاری را ذم می کند ، اما هدفش مدح دنیای کمونیست نیست . سرمایه گذاری را از درون نفد می کند و از سوی دیگر به نقد و تمسخر رفتار طبقه ی پرولتاریا می پردازد گویا خود او باعث این بدبختی است، همانطور که عامل از بین رفتن تمام موفقیت های خانواده ی ویلی روزی است که به فاحشه ای در ازای خدمتش ، جوراب های ابریشمی زنش را می دهد که برایش دوخته است و این را فرزندش می بیند و دست از زندگی می کشد.
در ادامه ی داستان تلاش ویلی و خانواده اش برای گذر از مشکلات می آید که خواندش خالی از لطف نیست
نمرات
|
ردیف |
نام |
نمره |
|
1 |
مجید |
15 |
|
2 |
محمد |
غ |
|
3 |
سعید |
17 |
|
4 |
علی |
16 |
|
5 |
آرشام |
ن |
|
6 |
محسن |
12 |
|
7 |
صبرا |
15 |
|
8 |
نعیمه |
14 |
|
9 |
هدی |
17 |
|
10 |
لیدا |
غ |
|
11 |
بهار |
14 |
|
12 |
امین |
13 |
|
13 |
عارفه |
غ |
|
14 |
غزل |
غ |
|
15 |
هدی |
16 |
|
16 |
مرجان |
غ |
|
17 |
آیرین |
غ |
|
18 |
احسان |
14 |
|
میـــانگین |
15 | |
غ: در حلقه حضور نداشتند.
ن: در حلقه حضور داشتند ولی به دلایلی نمره ای به کتاب ندادند.
منبع دانلود۱۱۰
در حاشیه 100 امین حلقه کتاب خوانی ما
به نام خدا
جمع کوچکی بودیم و آرزویی
"رسیدن به حلقه ی صدم"
ماندیم و رسیدیم
امروز
با حضور دوستان
جمعمان، بزرگتر است
و آرزویمان
"حلقه ی هزارم"
سی ام دی ماه یکهزار و سیصدو هشتاد و نه

دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب