بلندي هاي بادگير اثر اميلي برونته
زندگينامه
امیلی جین برونته زاده ۱۸۱۸ در ثورتن یورکشایر – درگذشته ۱۸۴۸ در هاورث یورکشایر ) داستاننویس و شاعر انگلیسی است. داستان ِ بلندیهای بادگیر او اثر بسیار معروفی است.
کتاب بلندیهای بادگیر (یا عشق هرگز نمیمیرد) شهرتی جهانی یافتهاست. امیلی برونته اشعار بسیاری نیز سرودهاست . برخی از اشعار او به همراه اشعار دو خواهر دیگرش، شارلوت برونته و آن برونته در یک مجموعه به چاپ رسید.
امیلی برونته یکی از خواهران رنگ پریده و اسرار آمیز برونته است که فقط 30 سال عمر کرد و فقط یک رمان نوشت. نوشتن و جوانمرگ شدن، طبیعت خانواده برونته بود اما عجیب و غریب بودن، ژنی بود که شاید در امیلی به کمال رسید. هر سه دختر خانواده برونته مردنی و رنگ پریده بودند. آنها اجازه نداشتند گوشت بخورند؛ اجازه نداشتند با بچههای ده نشست و برخاست کنند؛ اجازه نداشتند بلند بخندند یا سر و صدا کنند؛ چون آقای برونته میخواست بچههایی پرطاقت و بیاعتنا به لذات دنیوی بار بیاورد؛ بچههایی که تنها تفریحشان چرخیدن دور و بر قبرستانهای اطراف خانه و کتاب خواندن باشد. تعلیمات آقای برونته وقتی با خلق و خوی امیلی ترکیب شد موجودی با عقدهها و تناقضهای روانی و فراوان تحویل جامعه داد؛ موجودی که شاید در آن واحد یک نویسنده، یک کدبانو، یک مرد و یک بیمار روانی بود. امیلی احساساتی، سرکش و پرشور بود و از آن طرف به شکل جنون آمیزی خوددار، مغرور، کم رو، کمی مردانه و تنها بود. تنها دوستش یک سگ بولداگ نیمه وحشی بود که او را هم یک بار (فقط چون رفته بود روی تخت خواب سفید و تمیز اتاق لم داده بود) تا حد مرگ کتک زد. با مشت بارها و بارها به چشمهایش کوبید و بعد خودش روی زخمها ضماد گذاشت. بلندیهای بادگیر تنها چیزی است که امیلی برونته نوشته است و در زمان انتشارش مردم از آن استقبالی نکردند. بلندیهای بادگیر تند بود؛ مثل طبع نویسندهاش تند بود؛ پر از عذاب بود؛ پر از وجد بود؛ پر از وسوسه بود؛ پر از تصمیم بود. اگر رمانتیزم همان فرار از واقعیت باشد، بلندیهای بادگیر یک داستان رمانتیک واقعی است اما این به آن معنا نیست که قلابی و دست دوم است. بلندیهای بادگیر داستان آدمهایی است که امیلی هیچ وقت ندید و توصیف عشقها و نفرتهایی است که امیلی هیچ وقت تجربه نکرد، اما این به آن معنا نبود که آنها وجود نداشتند؛ آنها همیشه با او بودند، همیشه آنجا بودند؛ توی تاریکی میلولیدند و چنگ میانداختند و امیلی همان طور که آن سگ را سر جایش مینشاند به آنها هم دهنه میزد؛ پسشان میزد.
خلاصه داستان به روايت علي حسيني راد
(کاترین) مادر، همراه برادر و پسرخوانده پدرش، روزگار عاشقانه ای را دارد. بعد از مرگ پدر، برادر او (هیندلی) که از همان دوران کودکی از برادرخوانده ی خود (هیت کلیف) بدش می آمد ورود این پسر را به خانه قدغن می کند و این یعنی ایجاد یک فضای جدید رابطه برای (کاترین) مادر و معشوقه اش. آشنایی با (ادگار لینتون) – از همسایگان- و سپس ازدواج با او باعث رفتن موقت (هیت کلیف) از خانه می شود. اوایل برای (کاترین) مادر هم سخت بود ولی با این قضیه کنار می آید. مرگ همسر (هیندلی) باعث شکستن کمر او می شود و دیگر فقط یک آدم مست می شود. پسر (هیندلی) که (هیرتن) نام دارد از این به بعد تحت سرپرستی (هیت کلیف) که تازه از غیبت موقت خود برگشته است واگذار می شود و او بنابر عقده ای که از این خانواده و همسایه آن ها دارد (هیرتن) را یک وحشی بار می آورد. مرگ (کاترین) مادر که بر اثر دعوای بین شوهرش و (هیت کلیف) می باشد در (ادگار لینتون) تاثیر گذاشته و از این به بعد تنها سرگرمی او (کاترین) دختر می شود. بعد از مرگ (کاترین) مادر نوبت برادر او یعنی (هیندلی) مرسد که به دیدار پدر، مادر، خواهر و همسر خود برود. (ایزابلا لینتون) که عاشق (هیت کلیف) می شود با او فرار کرده ولی نمی داند که چه سرنوشت غم انگیزی در انتظارش می باشد. او از این مرد شیطانی صاحب پسری به اسم (لینتون) می شود که همیشه مریض است. خود (ایزابلا) در سن سیزده سالگی پسرش می میرد و سرپرستی (لینتون) هم به (هیت کلیف) واگذار میشد. عشق (کاترین) دختر به پسر عمه ی خود و مرگ (ادگار لینتون) و بعد از آن مرگ (لینتون)، سبب می شود که (هیت کلیف) صاحب همه چی شود و انواع آزار و اذیت را به (کاترین) دختر و (هیرتن) نماید، غافل از اینکه علاقه (هیرتن) به (کاترین) دختر که همان دختر عمه ی خود اوست و همچنین شباهت ظاهری او به عمه ی خود که همان (کاترین) مادر است باعث دیوانگی (هیت کلیف) شده و او بر اثر این بیماری به دیدار معشوق خود در آن جهان میرسد. با مرگ این مرد بد ذات و شیطان صفت، همه ی املاک و دارایی ها به صاحب اصلی خود یعنی (هیرتن) می رسد که با (کاترین) دختر ازدواج می کند.
نمرات
|
ردیف |
نام |
نمره |
|
1 |
مجید |
14 |
|
2 |
محمد |
ن |
|
3 |
سعید |
14 |
|
4 |
علی |
16 |
|
5 |
آرشام |
14 |
|
6 |
محسن |
15.5 |
|
7 |
صبرا |
غ |
|
8 |
نعیمه |
10 |
|
9 |
هدی |
15 |
|
10 |
لیدا |
غ |
|
11 |
بهار |
غ |
|
12 |
امین |
غ |
|
13 |
عارفه |
غ |
|
14 |
غزل |
غ |
|
میـــانگین |
14.5 | |
غ: در حلقه حضور نداشتند.
ن: در حلقه حضور داشتند ولی به دلایلی نمره ای به کتاب ندادند.
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب