مادر -ماكسيم گوركي
زندگينامه ماكسيم گوركي
« آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف ۲۸ مارس ۱۸۶۸ - ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶) که بیشتر با نام ماکسیم گورکی شناخته میشود، داستاننویس، نمایشنامهنویس و مقالهنویس انقلابی روس و از بنیانگذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی بود.
گرچه او را بیشتر به عنوان یک نویسنده، در سطح جهانی میشناسند و ستایش میکنند، از رهبران جنبش انقلابی روسیه نیز به شمار میآید.
«نیژنی نوگورود»، روستای محل تولدش، از ۱۹۳۲ تا ۱۹۹۱، به افتخار او «گورکی» نامیده میشددر کودکی پدر و مادر را از دست داد و مدتی تحت سرپرستی پدر و مادربزرگ قرار گرفت و از آنها خاطرههایی فراموشنشدنی حفظ کرد که در بسیاری از آثارش منعکس گشته است. گورکی دوران کودکی و نوجوانی را به سختی و مشقت گذرانده و یک بار بر اثر دشواری زندگی دست به خودکشی زد. او کلمه گورکی Gorkiyرا که به زبان روسی «آدم تلخ» معنی میدهد، از اینرو برای خود برگزید که یادآور کینهاش به جامعه روسی قبل از انقلاب باشد. گورکی در نه سالگی خانه را ترک کرد، زندگی آمیخته با آوارگی پیش گرفت و برای امرار معاش به شغلهای کوچک و گوناگون تن در داد: در تجارتخانه، دکان نانوایی و کارگاه نقاشی به کار پرداخت؛ چندی نیز در بندر ولگا، در میان کارگران کشتی به ظرفشویی اشتغال یافت. گورکی اگرچه تحصیلات منظم مدرسهای انجام نداد و به تحصیلات عالی دست نیافت، بنابر گفته خود او زندگی بزرگترین مدرسهاش بوده است، از دوران کارگری تجربه بسیار اندوخته و درباره بشر و روح کارگری معرفت فراوان به دست آورده که الهامبخش بسیاری از آثارش گشته است..
وی در سال ۱۹۳۶ در سن ۶۸ سالگی به وسیله زهر توسط یک گروه ضد شوروی کشته شد
مادر» در سال 1902 طرحریزی شد و در 1906 روی کاغذ آمد و این زمانی بود که نهضت کارگری، بر بستر اندیشههای کارل مارکس بر پایهی تفکرات لنین، تازه داشت میرویید و میبالید و پخته میشد. داستان از شهرکی کوچک، در کنار کارخانهای آغاز میشود و شرح زندگانی معمولی مردم آنجا. نخستین کاراکتر داستان، شوهر «مادر» است؛ مردی که جز مست کردن و کتک زدن خانوادهاش، به سختی به کار دیگری میپردازد. مرگ این کاراکتر، پایان نخستین فصل کتاب است و در همین خلال، درست وسط خانوادهای کارگر و کاملاً عامی و عادی، جا خوش کردهایم. تنها پسر این خانواده، با خطاب کردن پدرش و گفتن تکجملهی «دست به من نزنیها!» به ما معرفی میشود.
در صحنهای دیگر، پسر که مدتی از مرگ پدرش گذشته است، مست و خراب به خانه میآید و به روش دیرینهی پدر بر سر مادر فریاد میکشد و امّا با ملاطفت «مادر» مواجه میشود و همین و فقط همین موضوع باعث میشود که پسر پس از چندی دست از نوشیدن برمیدارد و با جمعی دیگر گذران میکند و در راه خواندن «کتابهای ممنوع» میافتد و به کسوت حزب نوپا و (هنوز) مترقی سوسیالیسم در میآید. از همان ابتدا سؤال مادر را بیجواب نمیگذارد و به او میگوید که در چه کاری است. به این بسنده نمیکند و جلسات گروهشان را در خانه و در حضور مادر تشکیل میدهد. مادر برای همهی آنها احساس مادری میکند، تا جایی که یکیشان را رسماً به عضویت منزل خود در میآورد.
کمکم کار بالا میگیرد و بگیر و ببندها شروع میشود و پسر، به جرم ایجاد اغتشاش، روانهی زندان میشود و نخستین اقدام عملی مادر او را نجات میدهد. مادر شخصاً اقدام به پخش شبنامهها میکند و پسرش تبرئه میشود. بعدها که پسر دوباره به زندان میافتد، مادر به شهر نقل مکان میکند و در کار رساندن شبنامهها چنان پیش میافتد که صاحب سبک و تخصص میشود و شهرتی برای خود فراهم میآورد و نهایتاً هنگامی که شبنامههای متن دفاعیهی فرزندش را جابهجا میکند، لو میرود و بازی را نمیبازد و علیرغم وحشتی که در سراسر کتاب از کتک خوردن دارد، زیر ضربات لگد و دشنامها و تحقیرها، از تودههای مردم سخن میگوید و در حالی که گلویش را میفشارند، فریاد میزند که «حقیقت را نمیتوان به دریای خون خاموش کرد
نمره دريافتي كتاب
| اسامی اعضاء | حاضرین |
| مجید | 14 |
| محمد | غ |
| سعید | 18 |
| علی | غ |
| آرشام | 13 |
| محسن | 15 |
| نعيمه | 16 |
| ميانگين | 15 |
در حاشيه جلسه: تغيير زمان برگذاري جلسات به روز 4شنبه ساعت 18
دانلود کتاب مادر ماکسیم گورکی از قفسه
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب