جلسه 85-پنج شنبه 1 مهر 89

زندگينامه ماكسيم گوركي



« آلکسی ماکسیموویچ پِشکوف ۲۸ مارس ۱۸۶۸ - ۱۸ ژوئن ۱۹۳۶) که بیشتر با نام ماکسیم گورکی شناخته می‌شود، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و مقاله‌نویس انقلابی روس و از بنیان‌گذاران سبک رئالیسم سوسیالیستی بود.

گرچه او را بیش‌تر به عنوان یک نویسنده، در سطح جهانی می‌شناسند و ستایش می‌کنند، از رهبران جنبش انقلابی روسیه نیز به شمار می‌آید.

«نیژنی نوگورود»، روستای محل تولدش، از ۱۹۳۲ تا ۱۹۹۱، به افتخار او «گورکی» نامیده می‌شددر کودکی پدر و مادر را از دست داد و مدتی تحت سرپرستی پدر و مادربزرگ قرار گرفت و از آنها خاطره‌هایی فراموش‌نشدنی حفظ کرد که در بسیاری از آثارش منعکس گشته است. گورکی دوران کودکی و نوجوانی را به سختی و مشقت گذرانده و یک بار بر اثر دشواری زندگی دست به خودکشی زد. او کلمه گورکی  Gorkiyرا که به زبان روسی «آدم تلخ» معنی می‌دهد، از این‌رو برای خود برگزید که یادآور کینه‌اش به جامعه روسی قبل از انقلاب باشد. گورکی در نه سالگی خانه را ترک کرد، زندگی آمیخته با آوارگی پیش گرفت و برای امرار معاش به شغلهای کوچک و گوناگون تن در داد: در تجارتخانه، دکان نانوایی و کارگاه نقاشی به کار پرداخت؛ چندی نیز در بندر ولگا، در میان کارگران کشتی به ظرفشویی اشتغال یافت. گورکی اگرچه تحصیلات منظم مدرسه‌ای انجام نداد و به تحصیلات عالی دست نیافت، بنابر گفته خود او زندگی بزرگترین مدرسه‌اش بوده است، از دوران کارگری تجربه بسیار اندوخته و درباره بشر و روح کارگری معرفت فراوان به دست آورده که الهام‌بخش بسیاری از آثارش گشته است..

وی در سال ۱۹۳۶ در سن ۶۸ سالگی به وسیله زهر توسط یک گروه ضد شوروی کشته شد

خلاصه داستان
مادر» در سال 1902 طرح‏ریزی شد و در 1906 روی کاغذ آمد و این زمانی بود که نهضت کارگری، بر بستر اندیشه‏های کارل مارکس بر پایه‏ی تفکرات لنین، تازه داشت می‏رویید و می‏بالید و پخته می‏شد. داستان از شهرکی کوچک، در کنار کارخانه‏ای آغاز می‏شود و شرح زندگانی معمولی مردم آن‏جا. نخستین کاراکتر داستان، شوهر «مادر» است؛ مردی که جز مست کردن و کتک زدن خانواده‏اش، به سختی به کار دیگری می‏پردازد. مرگ این کاراکتر، پایان نخستین فصل کتاب است و در همین خلال، درست وسط خانواده‏ای کارگر و کاملاً عامی و عادی، جا خوش کرده‏ایم. تنها پسر این خانواده، با خطاب کردن پدرش و گفتن تک‏جمله‏ی «دست به من نزنی‏ها!» به ما معرفی می‏شود.
در صحنه‏ای دیگر، پسر که مدتی از مرگ پدرش گذشته است، مست و خراب به خانه می‏آید و به روش دیرینه‏ی پدر بر سر مادر فریاد می‏کشد و امّا با ملاطفت «مادر» مواجه می‏شود و همین و فقط همین موضوع باعث می‏شود که پسر پس از چندی دست از نوشیدن برمی‏دارد و با جمعی دیگر گذران می‏کند و در راه خواندن «کتاب‏های ممنوع» می‏افتد و به کسوت حزب نوپا و (هنوز) مترقی سوسیالیسم در می‏آید. از همان ابتدا سؤال مادر را بی‏جواب نمی‏گذارد و به او می‏گوید که در چه کاری است. به این بسنده نمی‏کند و جلسات گروهشان را در خانه و در حضور مادر تشکیل می‏دهد. مادر برای همه‏ی آن‏ها احساس مادری می‏کند، تا جایی که یکی‏شان را رسماً به عضویت منزل خود در می‏آورد.
کم‏کم کار بالا می‏گیرد و بگیر و ببندها شروع می‏شود و پسر، به جرم ایجاد اغتشاش، روانه‏ی زندان می‏شود و نخستین اقدام عملی مادر او را نجات می‏دهد. مادر شخصاً اقدام به پخش شب‏نامه‏ها می‏کند و پسرش تبرئه می‏شود. بعدها که پسر دوباره به زندان می‏افتد، مادر به شهر نقل مکان می‏کند و در کار رساندن شب‏نامه‏ها چنان پیش می‏افتد که صاحب سبک و تخصص می‏شود و شهرتی برای خود فراهم می‏آورد و نهایتاً هنگامی که شب‏نامه‏های متن دفاعیه‏ی فرزندش را جابه‏جا می‏کند، لو می‏رود و بازی را نمی‏بازد و علی‏رغم وحشتی که در سراسر کتاب از کتک خوردن دارد، زیر ضربات لگد و دشنام‏ها و تحقیرها، از توده‏های مردم سخن می‏گوید و در حالی که گلویش را می‏فشارند، فریاد می‏زند که «حقیقت را نمی‏توان به دریای خون خاموش کرد

نمره دريافتي كتاب

اسامی اعضاء حاضرین
مجید 14
محمد غ
سعید 18
علی غ
آرشام 13
محسن 15
نعيمه 16
ميانگين 15

در حاشيه جلسه: تغيير زمان برگذاري جلسات به روز 4شنبه ساعت 18


دانلود کتاب مادر ماکسیم گورکی از قفسه