جلسه 87

چهارشنبه 14 مهرماه 89

ميرزا محمد نقيب الممالك


نقیب الممالک
نقیب الممالک لقب محمد علی از نقالان عصر ناصرالدین شاه است. شاه قاجار او را برای نقل قصه و داستان گویی برگزید،و وظیفه ای بر او معین ساخت  تا هنگام استراحت بعد از ناهار و شب ها پیش از خواب به  داستان گویی(گاهی همراه با نواخته شدن کمانچه) بپردازد.ناصرالدین شاه بعد ها او را ملقب به نقیب الممالک نمود.قصه های مشهور امیر ارسلان،ملک جمشید و زرین ملک از جمله داستان هایی بوده است که او در خلال این داستان گویی ها برای شاه قجر می گفته است.
در سال ۱۳۳۹ خ. بود که محمدجعفر محجوب نسخه تصحیح شده و نهایی داستان را به طبع رساند. اثر به زبان آلمانی نیز ترجمه شده است.
دو داستان دیگر نقیب الممالک عبارتند از داستان‌های« ملک جمشید» و «زرین ملک».
دوست علی خان معیرالممالک نواده ناصرالدین شاه و خواهر زاده فخرالدوله در کتاب خود از داستانسرایی و قصه گویی شبانگاهان نقیب الممالک  برای شاه و نوشتن داستان امیر ارسلان هنگام بازگویی نقیب الممالک توسط فخرالدوله یاد کرده است/ یادداشت هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین شاه،.
 اين داستان به زبان آلماني وژاپني ترجمه شد .ك در سال ۱۹۸۶ یوشیکی تاناکا داستان‌نویس مشهور ژاپنی امیرارسلان نامدار را به ژاپنی بازنویسی کرد این کتاب با نام Arslan Senki یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های داستانی ژاپن شد.از روی کتاب فیلمی هم در دهه ۳۰ ساخته شده که بسیار پرفروش می شه و ظاهرا یک سال روی پرده سینما بوده


خلاصه داستان

ملک شاه رومی طی جنگ با سلاطین متجاوز کشته می شود و همسر او که باردار است سعی می کند فرار نماید . همسرش با خواجه نعمان تاجر مصری آشنا شده و همسر او می گردد و بعد از مدتی فرزنش از ملک شاه به نام امیر ارسلان متولد می شود . امیر ارسلان پسر بسیار زیبا و شجاعی است که همه او را دوست دارند . سال ها بعد وقتی متوجه می شود که پدرش ملک شاه بوده به روم لشکر می کشد تا تاج و تخت پدر را باز پس گیرد و در همین لشکر کشی ، امیرارسلان با دیدن تصویری از فرخ لقا، دختر پطرس شاه، رهسپار فرنگ می شود. شمس وزیر و قمر وزیر موضوع را به پطرس شاه خبر می دهند. پطرس شاه هم دستور می دهد که تصویر ارسلان را به دروازه ی شهر آویزان کنند تا هر کس او را دید دستگیر کند و بیاورد تا او را بکشند. خواجه طاووس، ارسلان را می شناسد و به تماشاخانه ی برادرش خواجه کاووس می برد تا در امان باشد. امیر هوشنگ، پسر پاپاس شاه، برای خواستگاری به دربار پطرس شاه می رود. ارسلان در قصر فرخ لقا با امیر هوشنگ درگیر می شود و او را از پا در می آورد. پطرس شاه به الماس خان داروغه ماموریت می دهد قاتل امیر هوشنگ را دستگیر کند. قمر وزیر ارسلان را نجات می دهد و به حیله از او می خواهد که برای رسیدن او و فرخ لقا به روم باید فرخ لقا را بی هوش کند و گردن بند او را از گردنش باز کند، چون تا این گردبند به گردن فرخ لقاست هیچ کس نمی تواند او را از شهر بیرون کند. وقتی ارسلان به این دستور عمل می کند، قمر وزیر فرخ لقا را طلسم می کند و در باغی به بند می کشد. امیرارسلان برای نجات فرخ لقا روزها و شب ها صحراها و بیابان ها را زیرپا می گذارد تا هنگامی که کفش و عصای آهنی اش از بین می رود. همان موقع به قلعه ی فولاد زره راه می یابد و در نبردی دیو را شکست و فرخ لقا را نجات می دهد و با او ازدواج می کند.


امتياز كتاب

اسامی اعضاء حاضرین
مجید 10
محمد 11
سعید 7
علی 14
آرشام 13
محسن غ
صبرا غ
نعیمه 12
هدی 14
لیدا غ
بهار 14
میانگین 12


دانلود کتاب امیر ارسلان نامدار از دانلود 110