جان مکسول کوتزی (جی.ام. کوتزی) نویسنده هلندی تبار اهل آفریقای جنوبی و برنده نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۳ میلادی است. کوتزی در تاریخ ۹ فوریه ۱۹۴۰ میلادی در کیپ تاون آفریقای جنوبی متولد شد. پدر او حقوق‌دان و مادرش معلم بود. او در سال ۱۹۵۷ میلادی به دانشگاه کیپ تاون وارد شد و به تحصیل انگلیسی و ریاضیات پرداخت و در سال ۱۹۶۰ میلادی مدرک کارشناسی‌ ادبیات انگلیسی، و در ۱۹۶۱ میلادی کارشناسی‌ ریاضیات‌اش را دریافت کرد.

او بین سال‌های ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۵ میلادی در لندن به عنوان برنامه‌نویس کامپیوتر برای شرکت IBM  کار می‌کرد. در همین حال روی تزش که دربارهٔ رمان‌نویس انگلیس فورد مدوکس فورد به پژوهش می‌پرداخت. در سال ۱۹۶۳ میلادی با فیلیپا جابر (۱۹۹۱-۱۹۳۹ )ازدواج کرد. حاصل ازدواج او دو فرزند به نامهای نیکولاس (۱۹۸۹-۱۹۶۶) و گیزلا  (متولد ۱۹۶۸) بود.

کوتزی در سال ۱۹۶۵ میلادی دورهٔ تحصیلات دکترای خود را در رشته زبان شناسی از دانشگاه تگزاس آغاز کرد و ۱۹۶۸ میلادی مدرک دکترای خود را در انگلیسی، زبان‌شناسی و زبان‌های آلمانی دریافت کرد. موضوع پایان‌نامهٔ او دربارهٔ کارهای اولیه ساموئل بکت بود .اولین اثر داستانی او، سرزمین‌های گرگ و میش در سال 1974 منتشر شد، که مشتمل بر دو داستان جداگانه، با مضمونی مشترک بود، و کوتزی را به عنوان یک نویسنده سبک ادبیات پسااستعماری        (postcolonial) مطرح ساخت. پس از آن، در 1977، رمان در مرکز (قلب) کشور منتشر شد، و جایزه اول ادبی افریقای جنوبی (CNA Prize) را برای وی به ارمغان آورد.

کوتزی در ۲۰۰۲ به استرالیا مهاجرت کرد و اکنون استاد پژوهشگر افتخاری در دانشگاه آدلاید است. علاوه بر جایزه نوبل ۲۰۰۳ تا کنون یازده جایزه ادبی دیگر به آثار او تعلق گرفته‌است.

کوتزی گیاه‌خوار است، عاشق دوچرخه‌سواری است و لب به الکل نمی‌زند. کوتزی مرد گوشه گیر و آرامی است و به ندرت با رسانه‌های گروهی ارتباط دارد و اگر لازم بداند ترجیح می‌دهد از طریق پست الکترونیک باشد. او برای دریافت دو جایزه بوکر شخصاً به لندن نرفت و در سال ۲۰۰۳ هم پس ازاعلام برنده شدن نوبل حاضر به مصاحبه با خبرنگاران نشد. او در جایی نوشته راه سومی میان حرف زدن و سکوت وجود دارد و آن ادبیات است. زبانی که من حرف می‌زنم مناسب نوشتن است، و نه گفت و شنود.


در حاشیه:

جی‌‌.ام.کوتزی در اعتراض رسمی خود به ترجمه و چاپ آثارش بدون اجازه وی در ایران، گفت: « اینکه نویسنده‌ای در دنیا خواهان رعایت کپی‌رایت برای آثارش باشد، تنها به خاطر پول نیست و حتی گاهی اصلا پول مطرح نیست. من هم مثل خیلی از نویسندگانی که به شخصه می‌شناسم، تا به حال بارها با ناشران نوع‌دوست و حرفه‌ای سراسر دنیا که با مشکلات زیادی در صنعت نشر و کتاب در کشورشان روبرو بوده‌اند، قرارداد‌های صوری بسته‌ام و پول بسیار ناچیزی گرفته‌ام. اما وقتی اثری بدون اجازه نویسنده آن و توسط مترجم‌های آماتور و کم سابقه منتشر شود و بدون اجازه صاحب حق فروخته شود، تنها و تنها موجب ناراحتی شدید نویسنده آن می‌شود.» «کوتزی» خواست تا اعتراض‌اش به گوش ناشران و مترجمان ایرانی برسد و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایرانی آن را منعکس کنند. «کوتزی» که همچنین اولین نویسنده‌ای است که دو بار جایزه معتبر بوکر را از آن خود کرده، معتقد است که وی نیز همانند دیگر نویسندگان دنیا از انتشار و ترجمه آثارش در هر کشور دنیا از جمله ایران خوشحال و سرافزار خواهد شد اما اینکه اثری از وی بدون اجازه در کشوری چاپ شود و گاه با ترجمه‌‌های ضعیفی ارائه گردد، این امر را توهین به خود می‌داند.

منبعسعید کمالی‌دهقان، رادیو زمانه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۷

 


خلاصه داستان در انتظار بربر ها نوشته شده توسط هدی

  »در انتظار بربرها» يكي از آثار اوليه «جي ام كوتسي» رمان نويس برجسته آفريقاي جنوبي به حساب مي آيد. روايتي شبه رئاليستي از يك مامور دولت كه در يكي از شهرهاي مرزي حكومتي ناشناخته مشغول گذراندن سال هاي واپسين خدمت خود است.          ورود «سرهنگ جول، از اداره سوم» به منطقه كوچك فرمانروايي راوي ، نقطه آغاز رمان و سرآغاز سلسله حوادثي است كه هم قهرمان داستان و هم خواننده را در معرض انتخاب هاي اخلاقي بي شماري قرار مي دهد. در حقيقت نقطه حركت اين رمان از انتخاب اخلاقي قهرمان داستان آغاز شده است. قهرمان داستان تصميم مي گيرد در برابر شكنجه بربرها از خود عكس العمل نشان دهد. اين عكس العمل در ابتدا ناپيدا و زيرساختي است. او ناخودآگاه تصميم مي گيرد سرهنگ جول را از نقشه حمله برق آسا به بربرها منصرف كند:          »بدتان نيايد جناب سرهنگ، شما سرباز حرفه يي نيستيد. هيچ لزومي ندارد تو اين منطقه نامساعد خودتان را درگير عمليات نظامي بكنيد.«          در ادامه عكس العمل هاي او نسبت به شكنجه بربرها حالت خودآگاهانه تري به خود مي گيرد. به دختري بربر علاقه مند مي شود كه زير شكنجه سرهنگ جول بخش مهمي از بينايي اش را از دست داده است. در واقع کوتزي با وجود زبوني و تحقيرشدگي که در کنار قلبي مهربان و بزرگ، اما ناشي و تنبل، براي شهردار رمانش آفريده؛ نقطه قوتي نيز باقي مي گذارد، زيرا آنچه مسلم است شهردار بارقه انساني خود را هنوز در کنه سلول هاي خاکستري روحش حفظ کرده است. پس برمي خيزد. درست در جايي که مخاطب حالش از بي عرضگي و تحمل بيش از حد او (گرچه چاره ديگري هم ندارد) به هم خورده است، دست به سفري دشوار و باز هم سخت ناشيانه مي زند، تا دختر کور و ناتوان را از شکنجه محبت ترحم آميز خود خلاص کند، و به آغوش نه چندان گرم خانواده يي که قبلاً به خاطر نقص عضو رهايش کرده اند، بازگرداند، و موفق مي شود. به قيمت اينکه به اتهام همدستي با بربرها درست همان گونه که آنها شکنجه مي شوند، شکنجه شود، براي ترساندن به دار قلابي آويخته شود و گريه کند و چه و چه. حالا مردي بي تعلق است زيرا دليلي براي ترسيدن ندارد. حالا که از همه چيز گذشته است، قرينه شجاعت هر چند ناشيانه خويش در سفر است. در برابر جول مي ايستد. او را چون حيوانات درنده خطاب مي کند و مي گويد که از مرگ نمي ترسد. هيچ چيز قطعي نيست. هيچ قدرتي خصوصاً که به زور آمده باشد ماندگار نيست، و انسان موجودي فراموشکار است. در واقع کوتزی بر اساس این سه اصل محوري انساني شاهکارش را با زمزمه ملايم اين سه اصل در پس پايان بندي هاي درخور کتاب به پايان مي رساند. در قسمت پایانی داستان ، نیروی نظامی امپراطور از جنگ با بربرها که هیچ وقت رو در رو انجام نشد به ستوه آمده و منطقه مرزی را ترک می گویند و پس از آن قهرمان داستان به کمک بومیان منطقه ، زندگی را در آنجا که حالا با قحطی دست و پنجه نرم می کند و با وجود بربرها که همواره تنها توهمی جهت ایجاد خطر بودند ، به روال عادی برمی گرداند. نمرات ردیف نام نمره 1 مجید 16 2 علي 15 3 نعیمه 16 4 هدی ص 15 5 راحله 16 6 هدی 19 7 آرشام ن 8 عماد 18 9 ساغر 17 10 آذین 17 11 هانیه 18 میهمانان   12 محسن ن 13 مهدی ن میـــانگین 17 ن: در حلقه حضور داشتند ولی نمره­ای به کتاب ندادند.