موضوع: سبزی فروش میری وسبزی میخری و چشمت به یه تیتر روزنامه دور سبزی میفته و یا...(برداشت ازاد)

 

داستان شماره ۱

عمو سبزی فروش

 

 برای نوشتن داستان این هفته باید به چند تا سبزی فروشی مراجعه می کردم تا ببینم چی میتونم پیدا کنم

سبزی فروش اول

-عمو سبزی فروش:  بعله             - سبزی داری : بعله    - یه نیم کیلو هم سبزی خوردن واسه مون بکش بی زحمت

+ بفرماید اینم سبزی تون

-این سبزی که دورش بند داره. نمیخوام حاجی جان من سبزی روزنامه پیچ می خواستم

+بیخود کردی نمیخوای مگه من اسکول تو او ام.2000 تومن میشه.

-باشه باشه  بابا داد نزن بیااینم 2 تومنت . تربچه ام کم گذاشتی ها سبزی کم فروش

سبزی فروش دوم

-عمو سبزی فروش:  بعله       سبزی داری: بعله               سبزی ات آشیه  بعله               عمه ات.........

+ببند دهنتو بی تربیت بقیه اشو نگی ها اینجا خانواده میان سبزی میخرن محیط فرهنگیه.گم شو بیرون

-خوب بابا معذرت میخوام حواسم نبود .نیم کیلو سبزی میخواستم

+بردار از روی میز

-این که بسته بندی شده است .من روزنامه پیچ میخوام

+عقب مونده  مگه الان زمون تیر کمون شاهه.میشه 2 دلارو بیست سنت به نرخ روز

-تربچه کم داره این یه پر تربچه تر نداری؟

سبزی فروشی سوم

-عمو سبزی فروش:  بعله    سبزی داری:  بعله   سبزی خوب داری: بعله   سبزیت باریکه: بعله   خونه تاریکه:  بعله

+اینجا تهروونه:  بشکن. قر فراوونه:  بشکن.             من نمیشکنم بشکن

-اقا اقا  بی خیال شو . من سبزی میخواستم دورش روزنامه باشه دارین شما

+بعععععععععععععععععععععععععله که داریم +چه سبزی میخوای چه روزنامه ای میخوای ببم جان؟

-نیم کیلو سبزی خوردن میخوام   دیگه چه فرقی داری جناب که  تو چه روزنامه ای باشه ؟

+فرق داره .خیلی هم  فرق داره. کار تخصصیه فکر کردی چی ؟ سیاسی؟ اجتماعی ؟ورزشی؟ اقتصادی؟روزنامه داخلی یا خارجی مجاز و غیر مجاز؟  راستی یا  چپی؟  خیییییییییییییلی فرق فوکووله ببم جان

- ما که سر در نیووردیم خودت پیشنهاد  عمو جان

+سبزی خوردن با کیهان عالیه میشه کامبینیشن خوبیه  مخصوص سبزی خوراست مطالبش  وجنسش عالیه.ویتامنه هم هست مستقیم جذب سبزی میشه

-پس توی صفحه اول بپیچ بیزحمت

+انتخاب خوبی بود براوووو. 90 درصد همین صفحه رو انتخاب کردن توی نظر سنجی پارسال ما

تیتر  :           طرح دولت برای اقشار کم درامد

خبر ویژه :        قمپز در میکنیم پس نمرده ایم

-عمو سبزی فروش: بعله

-بیزحمت یه بند دور سبزی بپیچ روزنامه پیچ  نمیخوام، تربچه ام  بیشتر بزار.نه نه ..... اصلان همشو تربچه بزار

                                                    ارشام


شماره ۲

"بنزین 2200 تومان"

سریع از خواب پریدم، این چه خواب وحشتناکی بود که دیدم؟ اونجا کجا بود؟ هر جایی بود ایران خودمان نبود. حتم دارم که شام زیاد خوردم. مگر می شود چنین چیزایی را درک کرد؟ روزنامه با صفحه ی رنگی؟ این همه صفحات تبلیغات؟ قیمت روزنامه 500 تومان؟ چه اسم های عجیبی هم داشتند؟ همشهری، مغرب، آرمان. روزنامه های الان اطلاعات، کیهان ورزشی و آسیای جوانند.

هنوز در هیاهو و بهت خواب هستم که مادرم با داد و بیداد وارد اتاق می شود و می گوید "باید بروم سبزی بخرم". چه کار وحشتناکی، توی محله ی ما سبزی فروشی نیست و من باید از خیابان نیروی هوایی تا میدان ژاله را پیاده بروم تا از شهباز سبزی بخرم. باید یک فکری کنم که در آینده یک کارگر با گاری سبزی پاک کرده به صورت بسته بندی سر هر محله بفروشد. لباسم را می پوشم و یک تکه نان سنگگ و پنیر تبریز که مادربزرگم برامون آورده را می خورم. روی مهتابی می روم و پدربزرگم را می بینم که داخل اتاقش صفحه ی بنان را گذاشته و گوش می کند.

پیاده کز می کنم و می روم تا به سبزی فروشی برسم. "عمو سبزی فروش؟" می گوید "بله؟" "سبزی می خوام" جواب می دهد "باشه" می گویم "نعناع می خوام، ترب می خوام، سبزیت آشیه؟" یک تو گوشی محکم بهم می زند و یک کیلو سبزی را جلویم پرت می کند. منم همون کار را توی خانه انجام می دهم و یک تو گوشی محکم دیگر هم می خورم چون همه سبزی ها را روی فرش ریختم. مجبور می شوم سبزی ها را جمع کنم که چشمم به روزنامه ی دور سبزی می افتد. باز یاد خواب دیشبم می افتم. روزنامه ای که دستم است تماما قرمزه ولی روزنامه ی توی خواب رنگی بود. ناخود آگاه می نشینم و مطالبش را می خوانم. (عده ای از ایرانیان بحرین جسد یک جوان مقتول ایرانی را بدوش گرفته و می برند که در خیابان ها بتظاهرات دست بزنند.) مطلب زیر یکی از عکس ها بود. یادم می آید توی خواب دیدم که در آن روزنامه ی عجیب و غریب نوشته بود (مردم بحرین ضد دولت شیخ آل ثانی قیام کرده اند.) مگر می شود؟ دولت بحرین دولت شاهنشاهی ایران است. البته اون فقط یک خواب بود. دوباره می خوانم (رییس جمهور پاکستان و بانو از راه ایران بترکیه رفتند) عکس جفتشون را هم نشان داده که شاه ایران به پیشبازشون رفته است. ولی یادم می آید توی خواب نوشته بود (ایران تحریم شده و اجازه هیچ عبور و مروری به هیچ کس نمی دهند. هیچ شرکت خارجی هم به ایران پرواز ندارد.) دیگر مطمئن شدم شام دیشبم زیاد بوده و اون فقط یک کابوس وحشتناک بوده است. توی خواب دیدم عکس توی روزنامه ها با کیفیت بهتر، رنگی تر و خلاصه عالی تر بود ولی مطالب درونش عملکرد بد، سیاه تر و خلاصه وحشتناک تر بود.