آيوانهو-سروالتر اسكات
جلسه 77-پنج شنبه31تيرماه89
زندگينامه سروالتر اسكات
شاعر و رمان نویس انگلیسی (1771-1832) در ادینبورگ و در خانواده ای اصیل زاده شد. در کودکی بر اثر ابتلای به بیماری فلج اطفال لنگ شد. تحصیلات خود را در ادینبورگ انجام داد و مانند پدر به وکالت دعاوی پرداخت و از نوجوانی به شعر و تاریخ و قصه های خیال انگیز شوق فراوان یافت. در 1797 ازدواج کرد و با همسر خود در خانه کوچکی در زادگاهش به سر برد. وی غالب اوقات برای دیدار خانواده اش به مرز انگلستان و اسکاتلند سفر می کرد، همین دیدارها موجب گشت که اسکات به زیباییهای طبیعت و چشم اندازهای شاعرانه و ترانه های عامیانه و افسانه های آن نواحی که به وقایع مهم تاریخ اسکاتلند بستگی می یافت، علاقه مند شود. در این دوره اسکات به آموختن زبان آلمانی پرداخت و آثاری از بورگرr شاعر آلمانی و گوته به انگلیسی ترجمه کرد. از 1792 در ضمن سیاحت از دورترین منطقه مرزی انگلستان و اسکاتلند، به فراهم آوردن ترانه های عامیانه و غزلهای عامیانه که به وسیله دهقانان از بر خوانده می شد، دست زد و در 1803 در سه جلد منتشر کرد و بدین طریق پیشوای شاعرانی شد که بعدها به جمع آوری اشعار عامیانه پرداختند. اسکات حتی در اشعاری که خود می سرود نیز از این ترانه ها الهام گرفت. در 1804 چاپ قصه ای منظوم و قدیمی را به نام سر تریسترم برعهده گرفت و این نخستین اقدام در چاپ سلسله آثاری بود که بعدها انجام داد. معروفترین آثار این مجموعه درایدن (1808) و سویفت (1814) است. اما ظهور بایرون و پیروزی اشعارش، محبوبیت اسکات را تحت الشعاع قرار داد، پس شعر و شاعری را کنار گذارد و به رمان نویسی پرداخت و داستان ویورلی را که در 1805 آغاز کرده بود، در 1814 به پایان رساند و با نام مستعار، انتشار داد. اسکات در این رمان تاریخی؛ شیوه خاصی به کار برده بود که در سایر داستانهایش نیز مراعات شد. پیروزی بزرگ رمان ویورلی، اسکات را به خلق یک سلسله رمان در زمینه محیط اسکاتلند برانگیخت که در آنها تنها به زنده کردن اشخاص تاریخ اکتفا نمی کرد، بلکه می کوشید تا محیط تاریخی را از نو خلق کند، از آن جمله است این داستانها: گای مانرینگ (1815) که حوادثش در قرن هیجده می گذرد. عتیقه شناس در 1816 که از برجسته ترین و گویاترین رمانهای اسکات به شمار آمد.. سلسله داستانهای قصه های صاحبخانه من در چهار جلد منتشر شد که همه محیطی اسکاتلندی داشت و اسکات پس از آن در 1819 با انتشار رمان ایونهو Ivanhoe محیط اسکاتلند را در رمانهای خود رها كرد تا به عصری دیگر و منطقه ای دیگر بپردازد و آن انگلستان در عصر ریچارد اول بود. اما با انتخاب این دوره از تاریخ نسبت به اصولی که بیشتر در رمانهای نخستین به کار می برد، همچنان پایبند باقی ماند. به این معنی که دوره ای را انتخاب کرد که در آن تضاد عمیق طبقاتی وجود داشت و مردم کشور به دسته های گوناگون تقسیم میشدند. انتشار ایوانهو اسکات را به اوج شهرت و محبوبیت رساند و گرچه مطالب آن از جنبه تاریخی با اسناد و مدارک، مطابقت کامل نداشت و نویسنده در آن تنها رنگ تاریخی را حفظ و به این نکته اکتفا کرده است که در رمان چیزی خلاف حقایق تاریخی وارد نکند و در انتخاب وقایع آزادی کامل داشته باشد. ولی برروی هم سبکی باطراوت پدید آورده که از نفوذ کم نظیری در میان مردم برخوردار گشته و شهرتی جهانی یافته است. از آن پس ایوانهو الهام بخش بسیاری از آثار ادبی، از جمله نوتردام دوپاری اثر ویکتورهوگو گشت. اسکات در 1820 در زمره ی نجیب زادگان درآمد و زندگی مجلل با مخارجی گزاف پیش گرفت. در 1821 رمان کنیلورث را انتشار داد که در آن عصر ملکه الیزابت وصف شده است و در 1823 کونتین داروارد را که حوادث آن در کشور فرانسه، در قرن پانزدهم می گذرد و هدف نویسنده نشان دادن واژگونگی معیارهای اجتماعی است. سالهای سال، این رمان ازمحبوبترین آثار اسکات به شمار می آمد و از تازگی انکارناپذیری برخوردار بود. در 1825طلسم انتشار یافت که حوادث آن در عصر جنگهای صلیبی می گذرد، این داستان نیز از بهترین آثار اسکات شناخته شد.. اسکات در 1830 به اولین حمله سکته قلبی دچار شد، اما موفق گشت که کارش را ادامه دهد و همه وامهایش را بپردازد و به منظور به دست آوردن سلامتیش به خارج از کشور سفر کرد که نتیجه ای به دست نیاورد و اندکی پس از بازگشت به وطن درگذشت
آيوانهو
خلاصه داستان به قلم محمد سعيد مرواريد
ایوانهو داستان تاریخی است از اواخر سلطنت ریچارد اول زمانی که ریچارد به اسارت طولانی اش درآمد و رعایا ناامید بازگشت او را نه امید که آرزو داشتند
ایوانهو مجموع رخدادهایی است که برای سدریک ، وونا ، جهود و ربکا ایوانهو و ریچارد در یک دوره زمانی رخ داده است و مانند بسیاری از رمان های تاریخی بریتانیا بر بازگشت ریچارد تکیه دارد و اما داستان...
در اشبی یکی از توابع استان لستر برقرار است و گروه زیادی از شوالیه های نامدار برای شرکت درآن راهی هستند. در این میان یکی از شهسواران معبد به همراه راهب آیمر به خانه سدریک می روند و از مهمان نوازی او بهره می برند اما دلیل اصلی آن ها ملاقات یکی از زیباترین زنان دوران روونا است که فرزند سدریک است.
در راه با زائری از بیت المقدس همراه شده و همه با هم به سرای سدریک می روند و جهود نیز بر حسب اتفاق بر آنها وارد می شود. در میان شام بحث در مورد مسابقه رخ می دهد و سخن از شجاعت ایوانهو می شود و وونا که دل به عشق او بسته است به همراه زایر برای پیروزی اش در مسابقات با شهسوار شرط می بندد. زائر معبد که همان ویلفرد ایوانهو با نام شوالیه محروم از ارث و با سکه هایی که جهود به او کمک می کند پا به مسابقات گذاشتند و از سوی پرنس جان فرد پیرور معرفی شده ، اسب جنگی شاهوار در یافت می کند.
راه بازگشت از مسابقات ایوانهو جهود و ربکا همراه شده اند و از سوی دیگر سدریک و دوستانش آنها را همراهی می کند و به دست راهزنانی می افتند که هر یک از راهزنی اش سهمی می خواهد.فردون دوبوف ثروت جهود ، برایان دو بو گیلبرت که همان شهسوار معبد بود عشق ربکا را می پذیرد.
گروهی از دوستان همراه هم می شوند برای ازادی هم همراه می شوند و ادامه ی داستان
امتياز كتاب از نگاه ما
| اعضا | نمره |
| مجيد | 12 |
| محمد | no |
| سعيد | 11 |
| آرشام | 13 |
| محسن | 12 |
| علي | no |
| ميانگين | 12 |
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب