حلقه 153- نان وشراب اینیاتسو سیلوونه
بخش اول زندگینامه

اینیاتسیو سیلونه که نام واقعی او سکوندو ترانکوئیلی است (Secondo Tranquilli)، روز اول مه سال 1900 میلادی در یکی از روستاهای استان عقبمانده آبروتس کشور ایتالیا به دنیا آمد. پدرش خرده مالک و مادرش بافنده بود. به دنبال بحران باغداری ایتالیا در سالهای نخستین قرن بیستم، پدرش چند سالی به برزیل مهاجرت کرد و تمام دارایی خانواده در این سالها به فروش رفت. در 1915 زلزله بخش عمدهای از زادگاه سیلونه را ویران کرد و او پدر، مادر و خانهاش را از دست داد. اندکی پیش از پایان جنگ اول جهانی، سیلونه که تحصیلات دبیرستانی خود را در مدرسههای خصوصی و زیر نظر کشیشها گذرانده بود، ترک تحصیل کرد و به صحنه پرآشوب فعالیتهای سیاسی پا گذاشت. در هفده سالگی به سوسیالیستهای ایتالیایی پیوست که با جنگ مخالف بودند و این آغاز مبارزههای سیاسی سیلونه بود که تا پایان عمر او ادامه یافت. از همین تاریخ، فعالیتهایش را در زمینه روزنامهنگاری و ادبیات شروع کرد. نخستین نوشتههای سیلونه مقالاتی بود که برای روزنامه ارگان حزب سوسیالیست ایتالیا نوشت تا سوءاستفادهها و تخلفات مقامات دولتی مأمور بازسازی مناطق زلزلهزده زادگاهش را افشا کند. در پی این مقالهها، هفتهنامه جوانان حزب سوسیالیست، سیلونه را برای خبرنگاری برگزید. اندکی پس از آن به دبیری فدراسیون کارگران روزمزد کشاورزی استان آبروتس رسید. یک سال بعد را در کنار این فعالیت، به رم رفت تا هم تحصیلات نامنظمش را ادامه دهد و هم دوست نزدیک و همکار "آنتونیو گرامشی" شود. در سال 1921، در کنگرهای که برای بنیادگذاری حزب کمونیست ایتالیا تشکیل شد، پیوستن جوانان سوسیالیست ایتالیا را به حزب تازه اعلام کرد. در حزب تازه بنیاد وظایف مهمی را به عهده گرفت؛ از جمله مدیریت یک روزنامه استانی و نیز رهبری سازمان مخفی حزب، حتی او را به عضویت کادر رهبری حزب نیز برگزیدند. سیلونه پس از وضع «قوانین ویژه» رژیم موسولینی، که دیکتاتورانه بود و فعالیت احزاب و روزنامهها را محدود میکرد، باز هم در کشور ماند و در کنار گرامشی به فعالیتهای پرمخاطره حزب ادامه داد. سه بار در دادگاه ویژه امنیت کشور به طور غیابی محاکمه شد، اما پلیس به او دست نیافت. سرانجام برای قرار از دست نیروهای انتظامی رژیم موسولینی به خارج از کشور رفت؛ نخست به فرانسه، و سپس به ایتالیا و سرانجام به شوروی. او در خارج از ایتالیا نماینده حزب کمونیست ایتالیا در چندین کنفرانس بینالمللی بود. در ماه مه 1927، همراه با "پالمیرو تولیاتی" در نشستهای کومینتون در مسکو شرکت کرد. این گردهمایی، که مقدمات اخراج "تووتسکی" و "بوخارین" و "زینووف" از حزب کمونیست شوروی در آن تدارک یافت، در تاریخ بینالمللی کمونیست اهمیت ویژهای پیدا کرد، زیرا در همین نشستها بود که استالین سلطهاش را بر قدرت قطعیت داد. بحران سیاسی در حزب کمونیست ایتالیا که به جدایی سیلونه از حزب کمونیست ایتالیا انجامید، از همین هنگام آغاز شد. مخالفت با استالینیسم، سیلونه را بر آن داشت که از حزب جدا شود و فعالیتهای حزبی را کنار بگذارد، ولی با روی آوردن به ادبیات، به مبارزه عمیقی که بدان دلبسته بود ادامه دهد. اینگونه بود که نخستین رمان او یعنی «فونتامارا» پدید آمد. سیلونه هنگامی «فونتامارا» را نوشت که برای درمان بیماری سل، که نزدیک بود او را بکشد، در دهکدهای در سوئیس به سر میبرد. در همین هنگام، واقعهای دیگر پیش آمد که به شدت بر سیلونه اثر گذاشت؛ برادرش که تنها بازمانده خانواده او بود، به اتهام واهی شرکت در یک سوءقصد دستگیر شد و در زندان درگذشت. در پی این رویداد، سیلونه از مقامات سوئیسی تقاضای پناهندگی سیاسی کرد و چهارده سال در این کشور ماند. دوران طولانی زندگی در سوئیس برای سیلونه بسیار پردرد و رنج بود. زیرا گذشته از بدرفتاری دائمی مقامات سوئیسی، جدایی از حزب و همرزمان و میهنش نیز شرایط روانی و مادی ناگواری را برای او پیش آورده بود. او برخلاف بسیاری از کسانی که همراه سیلونه از حزب کمونیست ایتالیا کناره گرفتند و به گروهها و دستههای سیاسی دیگری روی آوردند، از هرگونه تشکیلات دیگری کناره گرفت و تنها به نویسندگی پرداخت. سیلونه پس از «فونتامارا» که محبوبیت و شهرت آنی و جهانی یافت، «نان و شراب» (1937)، مکتب دیکتاتورها (1938) و دانه ریز برف (1940) را نوشت که هرکدام مایه شهرت هرچه بیشتر او گشت. تمام کسانی که در آن سالها و حتی تا دهها سال بعد به انقلاب و حتی به اصلاحات میاندیشیدند، این کتابها را خواندند و چیز یاد گرفتند و یا حداقل انگیزه مبارزه و حرکت پیدا کردند. پس از ده سال جدایی از سیاست و فعالیتهای حزبی، سیلونه دوباره در سال 1940 به صحنه مبارزه تشکیلاتی بازگشت و برای این که بخش عمدهای از نیروهای ضدفاشیستی ایتالیا را جمع کند که بر اثر جنگ و هجوم نیروهای نازی در خارج از کشور پراکنده بودند، پیشنهاد بازسازی و رهبری در کانون برونمرزی سوسیالیست را پذیرفت. در همین حال نشریه «آینده کارگران» را نیز منتشر میکرد که مخفیانه از سوئیس به ایتالیای اشغال شده میرفت. سیلونه سال 1944 به ایتالیا برگشت و همچنان به فعالیتهای سیاسی ادامه داد. مدتی جزو کادر رهبری حزب سوسیالیست ایتالیا بود و مدیریت روزنامه آن را نیز برعهده داشت که در زمان مدیریت او پرتیراژترین روزنامه ایتالیا شد، به نمایندگی استان زادگاه خود در مجلس مؤسسان نیز انتخابش کردند؛ اما همه اینها چندان او را راضی نمیکرد. سال 1948، وقتی نامزدی در انتخابات را نپذیرفت و در مقالهای با عنوان «انتقاد از خود» نوشت: «رویدادهای ناگوار این دوران پس از جنگ به نحو قاطعی بر بیاعتمادی من به حزبهای سیاسی افزوده و اعتقاد و دلبستگیم به آزادی را مسختر نموده است.» از آن پس سیلونه دوباره به نویسندگی روی آورد، هرچند که باز گهگاه به سیاست میپرداخت؛ فعالیتهایی که اغلب به گردآوری و سازماندهی نیروهای سیاسی محدود بود. این گفته او برای نویسندگان سیاسی به یادگار ماند که «جای واقعی نویسنده در درون جامعه است، نه در نهادهای سیاسی کشور.» در حاشیه: 1. در سال ۲۰۰۰ دو تاریخ نگار ایتالیایی اسنادی را منتشر کردند که نشان میداد سیلونه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۰ با نام مستعار سیلوستره برای پلیس فاشیستی ایتالیا خبرچینی میکرده است. انتشار این اسناد جنجال فراوانی برانگیخت. مطابق این اسناد پیوستن سیلونه به حزب کمونیست به قصد نفوذ در این سازمان بود، و او در دستگیری بخشی از رهبران حزب کمونیست نقش مهمی ایفا کرد. منبع: ویکی پدیا 2. اینیاتسیوسیلونه رژیم دیکتاتوری را اینگونه تعریف می کند: دیکتاتوری رژیمی است که در آن، مردم به جای فکر کردن، نقل قول می کنند و همه هم از یک کتاب نقل قول می کنند. ( از کتاب مکتب دیکتاتورها ) منبع: http://ayenedar.persianblog.ir بخش دوم خلاصه داستان ونمرات نان و شراب [Pane e Vino]. رمانی از اینیاتسیو سیلونه (سکوندو ترانکویلی ، 1900-1978)، نویسنده ایتالیایی، که در 1937 انتشار یافت. در این رمان، که سهم حسب حال سیلونه در آن بسیار زیاد است، او از انقلابی دلزدهای سخن میگوید که احساس میکرد در وجودش سربرمیآورد. در واقع، در گفتگوهای این کتاب بعضی از دلایل تصمیم نویسنده به ترک حزب کمونیست در 1930 دیده میشود. رمانی است به معنای آنچه استاندال رمان میپنداشت؛ یعنی آینهای که انسان را در طول راهی به گردش درمیآورد. سیلونه بازگشت غیرقانونی پیترواسپینای مهاجر را به ایتالیا ترسیم میکند که برای بهتر مخفی کردن خود به لباس کشیشی درآمده و نام دون پائولو را برای خود برگزیده است. پیترو، به علت بیماری، به زودی شهر رم را ترک میگوید و در همان لباس کشیشی به روستای کوچکی در ناحیه آبروتسی میآید تا مداوا شود. در آنجا در تماس با مردان خاک خود و دختر جوانی به نام کریستینا که میخواهد راهبه شود، درمییابد که اعتقادش به انقلاب به دلیل وفاداری به جوهر اخلاقی مسیحیت است؛ مسیحیتی که او همچنان از پذیرفتن اسطوره آن امتناع میورزد و ..... دانلود کتاب نان وشرابنمرات ردیف نام نمره 1 مجید 15 2 علي ن 3 احسان ن 4 عماد ن 5 هانیه 18 6 آرشام ن میهمانان 7 محسن ن 8 نسیم ن 9 کیارش ن 10 مصعب ن میـــانگین 16.5 ن: در حلقه حضور داشتند ولی نمرهای به کتاب ندادند. * : کتاب فاقد ارزش نمره است.(در میانگین نمرات لحاظ نمیشود
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 10:17 توسط آرشام صفي پور
|
دراین برهوت با فرهنگ ماندن ودر این هیاهوی بسیار برای هیچ ,چندسالی است برای سرسبزی رفتارمان, درگوشه ای "آرام کتاب میخوانیم" با ما باشید.جلسات هفتگی هر هفته یک کتاب